* * *
كربلا كجاست :
هركه زند جرعهى جام بلا * بارگشايد به صف كربلا
كربُ بلا درس وفا مىدهد * تربت عشق است و شفا مىدهد
كربُ بلا قبلهى اهل صفاست * بارگه عزّ شهيد وفاست
كربُ بلا عرش الهى بود * بر شرفش عرش گواهى بود
كربُ بلا مدفن اهل ولاست * بزم الست و عرفات بلاست
كربُ بلا وادى سيناستى * بارقهى طور تجلّاستى
مهبط جبريل امين كربلاست * كعبهى ارباب يقين كربلاست
خاك وى آميخته با خون حق * خون دل عاشق مفتون حق
رونق دير و حرم از كربلاست * جلوهى باغ ارم از كربلاست
هر كه سر انداخت در اين آستان * گشت سرافراز به هر دو جهان « 1 »
* * *
خيمه زد آن شاه چو در كربلا * با همه اصحاب و سپاه ولا
نامه فرستاد حُرّ آنگاه زود * تا به بر ابن زياد عنود
ابن زياد از سر بيداد و كين * با عمر آن زادهى سعد لعين
گفت : كه گر ملك رىات آرزوست * خيز كه اينت ز جهاد عدو است
خيز و سوى كربُ بلا كن سفر * در طلب زادهى خير البشر
خطبهاى آغاز نمود آن شرير * كرد بر اسپاه ، عمر را امير
گفت : كه يا بيعت از آن شاه گير * يا كه شود طعمهى شمشير و تير
گفت : عمر زين عملم كن معاف * نيست مرا با شه ايمان مصاف
سبط رسول است حسين اى امير * كشتن او هست جهان را خطير
كشتن او كشتن ايمان بود * ريختن حرمت قرآن بود
ور تو برآنى كه كنى كارزار * غير مرا بر سر اين كار دار
گفت : دگر بار كه يا حكم رى * باز بده يا كه كن اين كار طى
عذر تو بپذيرم اگر مايلى * ملك رى و قتل حسين على
گفت : عمر مهلتى امشب كه باز * فكر كنم نيست شبى بس دراز
شب همه شب زيست به فكر و حساب * صبح سيه تافت بر او آفتاب
بعد سخنها و بسى فكر و شور * نفس كشيدش به ره ظلم و جور « 2 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 76 .
( 2 ) - همان ؛ ص 77 .