تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1049

مساهمون:

ص١٠٤٩
از حلقه‌هاى چشم و ز گيسوى عقاب « 1 » را * ليلى ركاب و زينب مضطر عنان گرفت
جان عزيز شاه جهان را به لب رسيد * دهر آن جهان جان چو ز جانِ جهان گرفت
چون عاشقان عرش به سير جنان شتافت * چون طائرانِ خلد ره آشيان گرفت
دشمن گرازوار ، گريزان شد از هراس * خاتم شبيه خاتم پيغمبران گرفت
لب تشنه جان سپرد لب آب ، آن كه خضر * ز آب دهانش زندگى جاودان گرفت
شهزاد چون سوار بر اسب عقاب شد * بابش پياده دست سوى آسمان گرفت
گفت : « اى خدا ، تو شاهدى اينك كه راه رزم * بر ناكسان ، پيمبر آخر زمان گرفت
آن پيكرى كه زينت آل رسول بود * از هر كنار تير بلا در ميان گرفت
اينك علىِّ اكبرم از ظلم و كين كُشند
قوم رسول بين ، كه رسول امين كُشند »

5

آه از دمى كه غرقه به خون در برابرش * افتاده ديد قامت زيباى اكبرش
يك جا به خاك خفته جوانان مهوشش * يك سو به خون تپيده علمدار لشكرش
پامال يك طرف شده پاهاى قاسمش * بر تير كين هدف شده حلقوم اصغرش
عالم به آب غرقه شود ، تشنه جان سپرد * شاهى كه بود آب روان مهر مادرش
چون ديد كشته اكبر و عبّاس و قاسمش * چون ديد تشنه اصغر و عثمان و جعفرش
آمد به سوى نعش على اكبر جوان * بنهاد سر به سينه و بنشست در برش
گفت : « اى نديده كام كه خوش خفته‌اى به خاك * بعد از تو خاك بر سر دنيا و افسرش
اى سرو سرفرازتر از طوبى ، اى كه كَند * باد سموم حادثه از ريشه تا برش
گشتى تو اختر سحرى زان نهان كه چرخ * همچون تو كوته است سحر عمر اخترش
خفتى تو ز استراحت و باب غريب را * الّا غمت نمانده پرستار ديگرش
گر ناطق است ذكر تو پيدا به منطقش * ور ساكت است ياد تو پنهان به خاطرش
چون تشنه‌لب شهيد شدى از ره جفا
بعد از تو خاك بر سر دنياى بىوفا »

6

از ياوران حىّ « 2 » چو تهى شد خيام وى * وز بهر وى نماند كس از ياوران وى
طى شد بساط صبر حسين آن زمان كه ديد * كو را بساط هستى اصحاب گشته طى
شه چون جُدَى ستاده و برگرد او عيال * چون فرقدان دو ديده گشادند بر جُدَى
آمد به سوى خيمه‌ى عباس و اكبرش * خالى فتاده ديد چو بستان به فصل دى
هامش
( 1 ) - عقاب : اسب حضرت على اكبر ( ع ) . ( 2 ) - حىّ : در اينجا ظاهرا به معنى قوم و قبيله است .