11
آن سر كه آفتاب ازو مىگرفت نور * خولى نهاد بر سر خاكستر تنور
آن تن كه بود زينت آغوش مصطفى * بنمود پايمال ، عدو از سُمِ ستور
آل رسول را چو اسيران زنگبار * دادند سر برهنه به بازارها عبور
از كوفه تا به شام نمودند زيب نى * آن سر كه داشت سينهى زهرا به او سرور
يك شعله نور بود ، نمود از دو جا طلوع * گاهى ز دير راهب و گاهى ز نخل طور
گويى درخت كوفه نه از نخل طور بود * پس يافت نور حق ز چه از شانهاش ظهور
در كوفه رانِ زادهى مرجانه را شكافت * خونى كه در مدينه شفا داد چشم كور
ظالم به خشم آمد و با چوب دستيش * مىزد به لعل شاه جگر تشنه از غرور
با شاهزاده گفت كه اى دخت بو تراب * يزدانتان ز جامهى عزّت نمود عور
حالى به گريه گفت كز اين ظالمان چه باك * زيرا كه در قضاى خدائيم ما صبور
و اندر رموز عشق ، گرفتار سوز عشق
ابليس را چه كار به درك رموز عشق
12
پيمود چون ز كوفه حرم راه شام را * از صبح كوفه ديد توان شام شام را
كمتر ز اهل كوفه نشد جور اهل شام * شرح كدام گويم و وصف كدام را ؟
دادند شاميان بر سر بازارها نگاه * آل عبا و عترت خير الانام را
از خاندان عصمت و از دودمان فيض * بنگر چگونه داشت فلك احترام را
تا بنگرند عترت خير البشر اسير * بزمى نهاد و داد صلا خاص و عام را
در طشت زر نهاد سر شاه و كس نديد * طالع ز طشت زر شده بدر تمام را
مىخورد گاه باده و مىزد گهى ز كين * چوب جفا به لب شه والامقام را
پس ظالمى به رسم كنيزى طلب نمود * نوباوهى رسول عليه السّلام را
بهر عيال و عترت خير البشر به شام * دادند جا خرابهى بىسقف و بام را
زين دشت پر بليه و زين راه پر خطر * لختى بكش زمام سمند كلام را
كاين نظم جانگداز دل مصطفى گداخت
قلب پيمبر و جگر مرتضى گداخت « 1 »
* * *
مرثيه :
هلال ماه عزا از افق دميده خميده * كدام بار غمش بوده تا خميده دميده
به ياد فرق على اكبر و خميده قد شه * جبين ماه گرفته قد هلال خميده
هامش
( 1 ) - ديوان مدرس اصفهانى بيد آبادى ؛ ص 394 - 402 .