انگشت رفت در سرِ انگشترى به باد * شد گوشها دريده پى گوشوارهها
سبط شهى كه نام همايون او برند * هر صبح و ظُهر و شام فرازِ منارهها
در خاك و خون فتاده و تازند بر تنش * با نعلها كه ناله برآرد ز خارهها « 1 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 167 .
مساهمون: مرضيه محمدزاده