و آنكه بُد از خويش و از صحابه و ياران * صف زده گردش چو گِردِ ماه ستاره
فرقهى اصحاب را چو ديد وفا كيش * داد به خلد و به وصل حور بشاره
پس زبر ناقه شد چو مهر به گردون * كرد به حيرت به فوج خصم نظاره
داد به سر كردگان قوم بسى پند * دعوت حق را دوباره كرد و سه باره
از پدر و جدّ خويش خواند مناقب * بر شرف و قدر خويش كرد اشاره
پند مگر دامنى بر آتششان بود * تند شدند از پياده وز سواره
وعظ نشد كارگر اگرچه اثر كرد * آن سخن دل شكاف در دل خاره
كى سخن حق به گوش ديو كند راه ؟
ختم بر او گشته قهر حق خَتَمَ اللّه « 1 »
روى چو شه سوى كارزار برآورد * موعظه بنهاد و ذو الفقار برآورد
بر سر گندآوران « 2 » حُسام « 3 » فرو كوفت * از دل سنگين دلان دمار برآورد
حمله ز هر سو نمود بر صف اعدا * دود دل از اسب و از سوار برآورد
بس كه بُد از دست روزگار دلش خون * كيفر از ابناء روزگار برآورد
همچو عقابى ز تير چارپر از شوق * بال و پر از بهر عرش يار برآورد
بر دل پاكش نشست ناوك تيرى * وز عقب آن تير آبدار برآورد
پا چو كشيد از ركاب گفتى از اندوه * عرش حق از گوش گوشوار برآورد
گاه ز تاب عطش فغان شررناك * از دل مجروح داغدار برآورد
گاه به پاس عيال بىسر و سامان * ديده ز هر سوى و هر كنار برآورد
جاى چو شد بر زمين ز گوشهى زينش
برد خداى از زمين به عرش برينش
اى شه دين ! اى كه دين شد از تو قوى پشت * تشنه دهد جان ، كسى كه تشنه ترا كشت
جور و جفايى كه با تو رفت در اسلام * كافرم اركس كند به ملّ زردشت
جز پسر سعد كه او به روى تو زد تيغ * كس نشنيدم كه بر درفش زند مشت
زخم تو يك سر به سينه بود و عجب نيست * ز آنكه نكردى به كارزار به كس پشت
شد اگر انگشترى ز دست سليمان * از تو هم انگشترى برفت و هم انگشت
آمده طاووس عرش حضرت جبريل * چون كه به خون تو پرّ و بال بياغشت
قصّهى هر كس رود ز ياد و حديثت * مىنشنود تا به روز حشر فرامشت
همسر كفر است هر كه نيست تو را يار * دشمن حقّ است هر كه اوست تو را دُشت « 4 »
هامش
( 1 ) - ختم اللّه : اشاره به آيه شريفه« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »سوره بقره ، آيه 7 .
( 2 ) - گندآوران : جنگجويان .
( 3 ) - حسام : شمشير تيز .
( 4 ) - دشت : بدخواه ، دشمن .