اطفال نازپرور دامان خويش را * لب تشنه و شكسته دل و بينوا ببين
برخيز اى شفيعهى محشر ، نگشته حشر * اوضاع حشر را به صف كربلا ببين
از ظلم و كينه فلك كج نهاد ، داد
از حق ، هزار لعن به پور زياد باد
12
خاموش كن « وقار » كه دلها كباب شد * سيل سرشك سر زد و عالم خراب شد
خاموش كن « وقار » كز اين قول هولناك * زهرا ز تاب رفت و پيمبر ز تاب شد
وصف سرش به رمح و سنان بيش از اين مگوى * كز شرم ، آفتاب فلك در حجاب شد
از انقلاب و ولولهى كربلا مگوى * كافاق پر ز ولوله و انقلاب شد
احوال اين قيامت كبرى مگو ، كز او * بر پا غريو محشر و هول حساب شد
تا دل شنيد قصهى بىيارى حسين * از اضطراب خون شد و از غصّه آب شد
از حال تشنگان چه شمارى كز اين سخن * ماء معين به كام جهان زهر آب شد
هر نوجوان به قصهى اكبر چو گوش داد * افسرد و نااميد ز عهد شباب شد
خاموش كن « وقار » كه در ماتم حسين ( ع ) * قائل شكسته دل شد و سامع كباب شد
يا رب ، « وقار » فكر دم واپسين نكرد
كارى كه دستگير شود ، غير از اين نكرد « 1 »
قسمتى از تركيببند در مرثيه :
باز برآمد هلال ماه محرّم * دورهى اندوه رسيد و نوبت ماتم
زلزله افتاد در قوائم گردون * ولوله افتاد در سلالهى آدم
شد ز زمين بر فلك خروش پياپى * شد ز فلك بر زمين سرشك دمادم
رشته هستى ز هم گسيخت كه آمد * محور گردون جدا ز مركز عالم
نيل چو خون شد به چشم موسى عمران * روز چو شب شد به چشم عيسى مريم
چار فرشته « 2 » اند هولناك و عجيب نيست * گر متزلزل شده است عرش معظّم
غم نبود در بهشت و بهر پيمبر * در غم و درداند انبياء مكرّم
عقل در انديشه شد به كار طبيعت * دهر عزا خانه شد ز ماه محرّم
سبط پيمبر در اندوه است همانا * قصّه مسلم محقّق است و مسلّم
نوسفران حجاز رو به عراقند
فال بد است اين و مستعد فراقاند
شد به ره كوفه كاروان حجازى * تا كه حقيقت شود رسوم مجازى
هامش
( 1 ) - مراثى وصال ؛ ص 192 - 203 .
( 2 ) - چار فرشته : جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، عزرائيل .