ويران نموده خانهى ايمان و هر كجا * كز كفر بوده خانهاى ، آباد كردهاى
سيراب ، كام خشك حسين را به كربلا * گر كردهاى ، ز چشمهى فولاد كردهاى
ور غازه « 1 » كردهاى به رخ نو عروس او * از خون حلق قاسم داماد كردهاى
در عيش او سرود بشارت زدى و زان * آفاق پر ز شيون و فرياد كردهاى
برداشتى ز خاك سر ناز پرورش * اما ز نوك نيزهى بيداد كردهاى
آل رسول رخ چو به محشر در آورند
بس داورى كه از تو به داور برآورند
5
آه از دمى كه آل نبى لب به هم زنند * گريان و دادخواه ، به محشر قدم زنند
آه از دمى كه فوج شهيدان كربلا * با جسم چاكچاك به محشر علم زنند
آه از دمى كه خيل اسيران راه شام * در پيش عرش ، داد ز اهل ستم زنند
آه از دمى كه كردهى امّت كنند شرح * وين فعلهاى زشت ، ملايك رقم زنند
امت نگر كه چون ز پس رحلت نبى * با هم شوند و دين نبى را به هم زنند
امت نگر كه نام شياطين انس را * آرند و گه به خطبه و گه بر درم زنند
نفرين بر آن گروه كه در يارى لئام * كوشند و تيغ بر رخ اهل كرم زنند
اسلام بين كه طوف حرم مىكنند و تيغ * بر صاحب مقام و به ركن و حرم زنند
هم خود مگر شفاعت امت كنند باز * كاين قوم روسيه نتوانند دم زنند
هم خود مگر كه دست خدايند و كلك صنع * بر كردههاى امت ناكس قلم زنند
ترسم كه چون عتاب كند سيّد جليل
بر كاينات خشم كند بهر اين قتيل
6
كاش آن زمان كه جسم وى از زين نگون شدى * مهر فلك ز اوج فلك واژگون شدى
كاش آن زمان كه تشنه لب آن خسته داد جان * چون قبطيان بر اهل زمين آب خون شدى
كاش آن زمان كه خيمهى او بىستون فتاد * نُه خيمهى سپهر برين بىستون شدى
كاش آن زمان كه شد به فلك آهِ اهل بيت * روى جهان ز خشم خدا قيرگون شدى
كاش آن زمان كه از حركت ماند رخش او * اين توسن كبود فلك بىسكون شدى
كاش آن زمان كه دشمن او شد عنان گسل * از كف عنان هستى مردم برون شدى
در حيرتم كه كيفر اين فعل شوم را * گر حلم حق درنگ نمىكرد ، چون شدى
گر رحمت خدا نه به خشمش سبق گرفت * عالم تلف ز شومى آن قوم دون شدى
گر حجت خداى نبودى ميان خلق * روزى هزار بار جهان سرنگون شدى
هامش
( 1 ) - غازه : گلگونه ، بزك ، سرخاب .