وقار شيرازى
ميرزا احمد فرزند ميرزا كوچك وصال شيرازى در سال 1233 ه . ق . متولّد شد . در ابتدا به تحصيل مقدمات علوم ادبى در نزد پدر و دانشمندان زمان پرداخت . در ادب و شعر صاحب نام بود و همچون پدرش به كتابت و خوشنويسى اهتمام داشته و در خطّ نسخ نيز بعد از پدر ، نامور و پيشواى ارباب اين فن گرديد . همچنين از فقه و اصول و حكمت بهره داشته و رسالاتى به نظم و نثر در موضوعات مختلف نگاشته و قرآن مجيد و برخى كتب مشهور را به خط نسخ كتابت كرده است .
ميرزا احمد بعد از فوت پدر كه در سال 1262 هجرى روى داد ، سه يا چهار سال در وطن مألوف مرجع احباب و اصحاب بود ، سپس با برادر كوچكترش ميرزا محمود طبيب متخلّص به « حكيم » راهى سفر هندوستان گرديد و يك سال در بندر بمبئى اقامت كرد . در آن اوقات به نگارش مثنوى مولوى پرداخت كه در همان ديار طبع شد و در دسترس دوستداران مثنوى قرار گرفت . ديگر بار بر حسب دعوت حكمران فارس به وطن برگشت و در سال 1274 هجرى به دربار ناصر الدّين شاه قاجار در تهران راه يافت و مورد تشويق قرار گرفت و پس از آن به ديار فارس مراجعت نمود .
وقار در سال 1298 قمرى ديده از جهان بربست . رضا قلى خان هدايت صاحب كتاب « مجمع الفصحاء » مىنويسد : « در خط ، ربط ، نظم ، نثر و در زبان پارسى و عربى صاحب پايهاى بلند بود » « 1 » . از آثار اوست : « انجمن دانش » ( به سبك گلستان سعدى ) ، « روزمه خسروان پارسى » ( تاريخ ملوك عجم ) ، « منظومهى بهرام و بهروز » بر وزن خسرو و شيرين نظامى « 2 » .
- * - اينك نمونههايى از مراثى مرحوم وقار در مصيبت حسين بن على ( ع ) را مىآوريم :
1
اى دل بنال زار كه هنگام ماتم است * وز ديده اشك بار كه ماه محرّم است
هر جا كه بنگرى ، همه اوضاع اندُه است * هر سو كه بگذرى ، همه اسباب ماتم است
از سينه بر سپهر ، خروش پياپى است * وز ديده بر كنار ، سرشك دمادم است
اين خود چه ماجراست كه از گفتگوى آن * يك شهر در مصيبت و يك مُلك در غم است ؟
اين خود چه انده است كه اجر جزيل او * در كيش گبر و مسلِم و ترسا ، مسلَم است ؟
گويند جاى غم نبود خلد و زين عزا * يك دل گمان مدار كه در خلد خرم است
در اين عزا ز اشك پياپى مكن دريغ * كز ديده جاى اشك اگر خون رود كم است
آدم در اندُه است در اين ماه و ناگزير * در اندُه است هر كه ز اولاد آدم است
عالم اگر بود به تزلزل ، بعيد نيست * كاين خود عزاى مايهى ايجاد عالم است
شد كشته آن كه حجّت حق بد به روزگار * كاوضاع روزگار پريشان و درهم است
سالار نشأتين و ضيابخش نيّرين
سبط رسول و مظهر اسرار حق ، حسين
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحاء ؛ ج 6 ، ص 1132 .
( 2 ) - گلشن وصال مقدمه با تلخيص ؛ ص 127 - 135 .