( ابو الفضل عباس ( ع ) پس از شهادت ياران امام حسين ( ع ) از حضرت اجازهاى رفتن به ميدان مىگيرد . امام ( ع ) از يكسو پيكر ياران را مىبيند كه به خاك و خون غلتيدهاند و از سوى ديگر صداى ناله و افغان زنان را مىشنود و اكنون پسر فاطمه ( س ) بايد عزيزترين و بهترين تكيهگاهش را روانه ميدان سازد ) .
1 - چگونه مىتوان صبر كرد در حالىكه سبط پيامبر به هر طرفى مىنگرد ، كمكى نمىيابد .
2 - صداى حزن و شيون زنان را به خاطر آنچه بر آنان گذشته است ، مىشنود .
3 - و كودكان را مىبيند كه تشنهاند و از پسر فاطمه ( س ) تقاضاى آب مىكنند .
4 - لذا پاسخ امام اشك از ديده جارى مىسازد . او به عباس ( ع ) كه اذن مىخواهد مىفرمايد : تو برادرم هستى و تو علمدار منى !
* * *
دعا الامام و الحشا تفطّرا : * أمته عطشانا ، أ تدرى ما جرى ؟
ما مرّت الأيّام حتّى مرضا * لم يرو بالماء و ظمآنا قضى « 1 »
( فشار تشنگى بر امام در آخرين لحظات پيكار بسيار زياد بود امام به طرف شطّ فرات حركت كرد . و فردى از لشكر دشمن امام را مخاطب ساخته و گفت : هرگز مزه آب را نخواهى چشيد تا كشته شوى ؛ و امام را هدف تير قرار داد . تير به دهان مبارك امام ( ع ) اصابت كرد حسين ( ع ) تير را بيرون كشيد و دستش را زير دهانهى زخم گرفت و خونش را به آسمان پاشيد )
1 - آنگاه امام او را نفرين كرده و فرمود : « به حالت تشنگى كه مىبيند برسد » . بارالها او را با تشنگى از دنيا ببر ! و او به آنچه امام فرموده بود رسيد .
2 - و به بيمارى مبتلا شد كه مدّتى طولانى نمىتوانست سيراب شود و عاقبت با تشنگى جان سپرد .
* * *
1 - حتّى أباد من جموعهم عدد * فعندها بالقوم صاح ابن سعد :
2 - هل تعرفون من أذاقكم نصب * ويل لكم ! هذا ابن قتّال العرب
3 - هيّا احملوا عليه من كلّ طرف * و جاء بالفرسان شمر و وقف
4 - و كانت الرّماة ، فيما نقلوا ، * أربعة الاف رام اقبلوا « 2 »
( امام چون شير پهنهى كارزار پاى به ميدان نهاد ) 1 - تعدادى از جماعتشان جلو آمدند . در اين هنگام ابن سعد به سپاهيانش فرياد زد :
2 - آيا كسى را كه مقابل شماست نمىشناسيد ؟ واى بر شما ! اين فرزند جنگجوى عرب است . ( روح على در پيكر اوست .
او فرزنده كشندهى عرب است . )
3 - آنگاه از همه طرف به امام حمله كردند و شمر با اسب آمد و ايستاد
4 - تعداد تيراندازان نيز طبق آنچه نقل شده چهار هزار نفر بودند كه آمادهى حملهى همه جانبه به امام ( ع ) شدند .
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 159 .
( 2 ) - همان ؛ ص 150 و 151 .