5 - و سلّم الحسين للعبّاس * شبل علىّ راية المراس
6 - و خندقا من حولهم قد حفروا * و أضرموا النّار به كى يحذرو
1 - در مورد تعداد ياران امام ( ع ) اختلاف است امّا حسين ( ع ) همين لشكر خود را به سه بخش تقسيم كرد .
2 - براى ميمنه لشكر خود زهير بن قين را كه فردى قوى و شجاع بود نصب كرد .
3 - و به حبيب بن مظاهر اسدى رهبرى جناح راست را داد .
4 - امام خود و اهل بيتش هدايت و رهبرى قلب سپاه را عهدهدار بود .
5 - پرچمدارى پيكار را نيز به برادرش عباس ( ع ) ( فرزند امام على ( ع ) ) سپرد .
6 - همچنان امام ( ع ) به حفر خندقى در اطراف لشكر دستور داد . كه براى جلوگيرى از حمله و هجوم دشمن درون آن را آتش افروزند .
* * * امام ( ع ) در مقابل خيل سپاه دشمن ايستاده و تصميم گرفت تا آنجا كه ممكن است اردوى دشمن را به سوى خود جلب كند و روح آنان را تحت تأثير سخنان خويش دگرگون سازد و به اين مردم گمراه هشدار بدهد ، و خود را بيش از پيش به اين مردم آشفته فكر بشناساند و تا آنجا كه مىتواند با كمال دلسوزى آنان را هدايت نمايد كه دست به خون وى آلوده نكنند . گفتار سراسر خيرخواهى و مردم دوستى مرد خدا ، از ترس اينكه مبادا در دل سنگ مردم كارگر افتد ، فتنهجويانى نظير شمر بن ذى الجوشن را ترساند او گفت :
1 - قال ابن ذى الجوشن شمر لمّا * كلام سبط المصطفى قد تمّا :
2 - إنّ الحسين « يعبد اللّه على * حرف » اذا ما كان يدرى ماتلا
3 - قال « حبيب بن مظاهر » : ألا * إنّى أراك تعبد اللّه على
4 - سبعين حرفا و أنا لأشهد * أنّك لا تدرى بما يؤكّد « 1 »
1 و 2 - خدا را بر باطل پرستيده باشم و با شك و ترديد عبادت كرده باشم ، اگر بدانم تو چه مىگويى ؟
3 و 4 - حبيب بن مظاهر پاسخش را چنين داد : « اى شمر ، به خدا قسم من تو را مىبينم كه خدا را از هفتاد طريق غير مستقيم با شك و ترديد عبادت مىكنى و گواهى مىدهم كه تو راست گفتهاى و نمىفهمى امام چه مىفرمايد ؟ زيرا بر قلب تو مهر خورده و حق را به آن راهى نيست .
* * * پس از سخنان امام ( ع ) زهير بن قين شروع به سخن مىكند « 2 » :
1 - يا أهل كوفان لكم نذار * فاخشوا عذاب الواحد القهّار
2 - انّ على المسلم أن ينصح من * كان أخا له بلا أىّ منن
3 - و نحن حتّى الآن إخوان اذا * لم يقع السّيف المميت حبذّا
1 - اى مردم كوفه ! من شما را از عذاب الهى مىترسانم پس بترسيد از عذاب خداوند يكتاى انتقامگيرنده .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 40 .
( 2 ) - همان ؛ ص 46 .