5 - هم كرام ما عليهم من مزيد * من يمت في حبّهم يمضي شهيد
6 - مثل مقتول لدى المولى الحميد * أحمدي الخلق محمود الفعال « 1 »
5 و 6 - اينان بزرگوارانى هستند كه فوق بزرگواريشان قابل تصوّر نيست . هركس در محبّت ايشان بميرد ، شهيد محسوب مىشود . چنان شهيدى كه گويى در پيش مولاى خود كه اخلاقى پسنديده و كردارى ستوده دارد ، به خاك و خون غلتيده است .
من أربعة و عشرة أمدادى * في ستّ بقاع سكنوا يا حادي
في طيبة و العزي و سامّراء * في طوس و كربلا و في بغداد « 2 »
اى شتربان ، چهارده تن ياران من ( چهارده معصوم ) در شش بقعه و آستان مقدس آرميدهاند كه عبارتند از : مدينه ، نجف ، سامرا ، طوس ، كربلا و بغداد .
* * *
يا ريح إذا أتيت دار الأحباب * قبّل عنّي تراب تلك ألا عتاب
إن هم سألوا عن البهاءيّ فقل * قد ذاب من الشّوق اليكم قد ذاب « 3 »
اى باد ! چون بر در سراى دوستان مىگذرى از سوى من ، بر خاك آن آستانهاى پاك بوسه زن ، هرگاه پرسند كه بهايى را حال چگونه است ؟ بگو از شوق دلباختگى ، زار و ناتوان گشته و از بين رفته است .
* * * شيخ بهايى پيامبر اكرم ( ص ) را در خواب ديده و اين خواب را در شعر زير آورده است : « 4 »
1 - و ليلة كان بها طالعي * في ذروة السّعد و أوج الكمال
2 - قصّر طيب الوصل من عمرها * فلم تكن إلّا كحلّ العقال
3 - و اتّصل الفجر بها بالعشا * و هكذا عمر ليالى الوصال
4 - إذ أخذت عيني في نومها * و انتبه الطالع بعد الوبال
5 - فزرته في اللّيل مستعطفا * أفديه بالنّفس و أهلي و مال
6 - و أشتكي ما أنا فيه البلى * و ما ألاقي اليوم من سوء حال
1 - در آن شب ، شبى كه طالع من در اوج سعد و كمال بود ،
2 - شبى كه عمر وصال آنچه كوتاه بود ، گوئيا به اندازه يك باز كردن بند پاى بود .
3 - آنچنان كوتاه ، كه گويى سپيدهدم را به شامگاه پيوستهاند . آرى ، شبهاى وصال اينچنين است .
4 - پس از سختىهاى فراوان كه كشيدم ، آن شب چشمان من به ديدار آن بزرگ نايل گشت .
5 - در آن شب او را در خواب زيارت كردم ، او را كه جان و مال خاندانم فداى او باد .
6 - از سختىها و بلايا بر آستانش شكايت كردم . و سوء حال خود را به پيشگاهش عرضه داشتم .
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 11 ، ص 272 و 273 .
( 2 ) - همان ، ص 275 .
( 3 ) - همان ؛ ص 276 .
( 4 ) - همان ؛ ص 278 . ادب الطف ؛ ج 5 ، ص 104 و 105 .