تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
10 - و تراه يكدح في المعاش و رزقه * في الكائنات مقدّر محسوب
6 - اى ناآگاه ! مرگ ناآگاه نيست هرچه خواهى زندگى كن كه تو را مىجويد . بازيگرىات را آشكار كردى چراكه روزگار تو با خوشبختى و درخشندگى همراه است . 7 - و نهال جوانى بس خرّم و شاداب است چون پيش‌آمدهاى ناگوار فرارسد . 8 و 9 - و اهريمن پيرى بر فرشته‌ى جوانى چيرگى يابد كجا ياورى توانى يافت ؟ گزندهايى كه تا هنگام مرگ چشم به راه جوانمرد است از ديده‌ى دانش او پوشيده و اندازه‌ى زندگىاش در نامه‌ى سرنوشت نگاشته آمده . 10 - روزى او از ميان همه‌ى پديده‌ها اندازه‌گيرى و شمرده شده و با اين همه مىبينى براى گذران زندگى سخت تلاش مىكند .
11 - إنّ الليالي لا تزال مجدّة * في الخلق أحداث لها و خطوب
12 - من سرّ فيها ساءه من صرفها * ريب له طول الزمان مريب
13 - عصفت بخير الخلق آل محمّد * نكباء إعصار لها و هبوب
14 - أمّا النّبيّ فخانه من و قومه * في أقربيه مجانب و صحيب
15 - من بعد ما ردّوا عليه رصاتع * حتى كأنّ مقاله مكذوب
11 - روزگار هميشه در كوشش است و آبستن پيش‌آمدها و ناگوارىهايى براى آفريدگان . 12 - آن‌كس‌كه از روى آوردن آن دل را شادمان دارد از پشت كردن آن دلگير خواهد شد . 13 - بهترين آفريدگان خاندان محمّد ( ص ) را بنگر كه چگونه گردبادى پر از خاك تيره‌بختى پيرامون آنان را فرو پوشاند . 14 - از خود پيامبر بگير كه كسانى از گروه يارانش منش درستكارى را درباره‌ى نزديكانش روا نداشتند . 15 - و پس از آن‌كه از پذيرفتن فرمان و سفارش او سر باززدند كه پندارى سخن او را دروغ مىشمردند .
16 - و نسوا رعاية حقّه في حيدر * في « خمّ » و هو وزيره المصحوب
17 - فأقام فيهم برهة حتى قضى * في الغيظ و هو بغيظهم مغضوب
18 - بأبي الإمام المستظام بكربلا * يدعو و ليس لما يقول مجيب
19 - بأبي الوحيد و ماله من راحم * يشكو الظما و الماء منه قريب
20 - بأبي الحبيب إلى النبيّ محمّد * و محمّد عند الآله حبيب
16 - حق‌گزارى او را درباره‌ى شير خدا كه در غدير خم دستيار و ياور او بود فراموش كردند . 17 - تا روزى چند در ميان ايشان زيست و با دلگيرى و به‌گونه‌اىكه ايشان نيز بر او خشمناك بودند درگذشت . 18 - پدرم فداى آن رهبر كه در كربلا زير شكنجه‌ى سخت ستم مىديد . مردم را به راه راست مىخواند و كسى او را پاسخ شايسته نمىگفت . 19 - پدرم فداى آن‌كه تن تنها كه هيچكس را دل بر او نسوخت ، از تشنگى گله مىكرد و آب در كنار او بود . 20 - پدرم فداى آن‌كه دوست پيامبر ( محمّد « ص » ) بود و محمّد ( ص ) نيز دوست خدا .
21 - يا كربلاء أفيك يقتل جهرة * سبط المطّهر ؟ إنّ ذالعجيب
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 417 | مرضيه محمدزاده