7 - و إذا القروم تصادمت في معرك * و الخيل قد نسج القتام طرادها
8 - و ترى القبائل عند مختلف القنا * منه يحذّر جمعها آحادها
9 - و الشوس تعثر فى المجال و تحتها * جرد تجذّ إلى القتال جيادها
10 - فكأنّ منتشر الرعال لدي الوغا * زجل تنشّر في البلاد جرادها
6 - مردمان پس از آنكه پيامبر خود را از دست دادند سرور و رهبر و بخشندهى آنان او است .
7 - آنگاه كه شيران در نبردگاه با يكديگر برمىخورند و سپاهيان با تكاندادن نيزهها از تاروپود گردوخاك رشتهاى سياه به هم مىبافند .
8 - آنگاه كه مىبينى گروههاى مردم در برخوردگاه تيغها گرد آمدهاند و هر گروهى تكتك از وابستههايش را دستور به پرهيز مىدهد .
9 - آنگاه كه رزمندگان سختكوش در نبردگاه سرگرم تاختناند آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار ، پيشگام و پيشاهنگاند .
10 - و آنگاه كه گويى مردمى كه در پهندشت جنگ پراكندهاند گردباد آشوباند كه وزيدن آن همهجا را تيرهوتار مىكند .
11 - و رماحهم قد شظيّت عيدانها * و سيوفهم قد كسّرت أغمادها
12 - و الشهب تغمد في الرؤس نصولها * و السمر تصعد في النفوس صعادها
13 - فترى هناك أخا النبيّ محمّد * و عليه من جهد البلاء جلادها
14 - متردّيا عند اللقا بحسامه * متصدّيا لكماتها يصطادها
15 - عضد النبيّ الهاشميّ بسيفه * حتى تقطّع في الوغا أعضادها
11 - و آنگاه كه نيزههاى آنان چوبهايش از هم پاشيده و نيام شمشيرها درهم بشكند .
12 - و آهن سرنيزهها وسط سرها را نيام خود بگيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند .
13 - آنگاه است كه برادر محمّد ( ص ) پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر پيكر وى همچون نشانههايى از تلاش و آزمايش نمودار است .
14 - تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند .
15 - همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت .
16 - و اخاه دونهم و سدّ دوينه * أبوابهم فتّاحها سدّادها
17 - و حباه في ( يوم الغدير ) ولاية * عام الوداع و كلّهم أشهادها
18 - فغدابه ( يوم الغدير ) مفضّلا * بركاته ما تنتهي أعدادها
19 - قلبت وصيّة أحمد و بصدرها * تخفى لآل محمّد أحقادها
20 - حتى إذا مات النبيّ فأظهرت * أضغانها في ظلمها أجنادها
16 - او بود برادرش نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان گشاينده و بستهكنندهى درها ، در خانهى او را به مسجد