58 - تا حسين ( ع ) كشته شد و پس از او آموزشگاهها بسته شد .
59 - آنجا كه فرودگاه فرمان خدا بود سوگوار گرديد و ويرانههاى آن از ياران همدم و همنشين تهى گرديد . « 1 »
60 - بدكارهها از سر نادانى بانوان را گرفتار ساختند ، زشترفتارى نمودند زيرا هركس بدكاره بود سزاوار نادانى هاست .
61 - نصبوا بمرفوع القناة كريمه * جهرا و جرّوا للمعاصي أذيلا
62 - و سروا بنسوته السراة بلا ملا * حسرى بلا حظهنّ ألحاظ الملا
63 - و غدوا بزين العابدين الساجد * الحبر الأمين مقيّدا و مغلّلا
64 - و سكينة أمست و ساكن قلبها * متحرّك فيه الأسي لن يرحلا
65 - و بدال دمع العين منها غرّقت * صاد الصعيد و أنبتت كاف الكلا
61 - سر پاك را آشكارا بر نيزهاى كه برداشته بودند نهادند و كمر خود را براى انجام گناهان سخت بربستند .
62 - بانوان ماتمزده را از ميانهى راه بهگونهاى گذر دادند كه نگاههاى مردمان برايشان مىافتاد .
63 - زين العابدين زيور پرستندگان را كه كارش به خاك افتادن در برابر خدا و خود دانايى درستكار بود ، در بند گرفتار كردند .
64 - و سكينه كه روز را به شب رساند دل آرام او به تپش افتاده بود و اندوه آن را آسوده نمىگذاشت .
65 - سين سرشك چشمش ، خاء خاك را در خود شناور ساخت تا گاف گياه از دل آن رستن گرفت .
66 - و ديارهنّ الآنسات بلاقع * أقوت و كنّ بها الأحبّة نزّلا
67 - و الصبر عنّي ضاعن مترّحل * لمّا شددن على المطيّ الأزحلا
68 - و مدامعي فوق الخدود نوازل * لمّا زممن جمالهنّ البّزلا
69 - تسري بهنّ إلى الشئام عصابة * أمويّة تبغي العطاء الأجزلا
70 - ترضي يزيد لكي يزيد لها العطا * جهلا و يتحفها السؤال معجّلا
66 - گوىهاى آشنايىشان شورهزار شد و در آنجا كه دوستان فرود مىآمدند كسى نماند و تهى گرديد .
67 - چون آنان را سوار ستوران كردند تا به راه اندازند شكيبايى از دل من رخت بربست .
68 - چون شتران شكافته دندان را براى بردن آنان افسار زدند اشكهاى من زير گونهام سرازير شد .
69 - گروهى از هواخواهان امويان براى آنكه پاداش سرشار بستانند آنان را به سوى مردمى بدكنش روانه ساختند .
70 - از نادانى يزيد را خرسند مىدارد تا دستمزد بيشترى به او دهد و آنچه را مىخواهد هرچه تندتر به او برساند .
71 - فلأ لعننّ زيادها و يزيدها * و يزيدها ربّي عذابا منزلا
72 - تبّا لهم فعلوا بآل محمّد * ما ليس تفعله الجبابرة الأولى
73 - و لأبكينّ على الحسين بمدمع * قان أبلّ به الصعيد الممحلا
74 - يا طفّ ظاف على ثراك من الحيا * هام تسير به السحائب جفّلا
75 - ذو هيدب متراكب متلاحم * عالي البروق يسحّ دمعا مسبلا
هامش
( 1 ) - دعبل خزاعى در قصيدهى زيباى مدارس الآيات اين مطلب را بيان كرده است .