همراه با الف قامتهايى كه به زير مىاندازد شادمانى دوستان را شكلّ مىبخشد و اينها بود تا اينكه هنگام مرگ نوادهى پيامبر فرارسيد .
46 - داروا به النفر الطغاة بنو الزنات * العاهرات و طبقّوا رحب الفلا
47 - و رماه بعض المارقين بعيطل * سهما فخرّ على الصعيد مجدّلا
48 - و أتى بغىّ بني ضباب صائلا * بالقسّ تغميض القطامي الأجدلا
49 - و جثى على صدر الحسين و قلبه * حقدا و عدوانا عليه قد امتلا
50 - فبرى بسيف البغي رأسا طالما * لثم النبيّ ثنيّتيه و قبّلا
51 - و اسودّ قرص الشمس ساعة قتله * أسفا و شهب الفلك أمست أفّلا
46 - و بوى مرگ بر سرش سايه افكند . گروه سركشان گرد او و فراخناى بيابان را گرفته .
47 - يكى از گردنكشان تيرى بلند به سوى او افكند تا بر خاك افتاد و شمر بدكاره جستوخيزكنان بيامد .
48 و 49 - كه گفتى شاهين چشم بسته براى ربودن شكارش از فراز راه نشيب مىسپارد با دلى كه از كينه و دشمنى حسين مالامال بود و بر سينهى او پريد و با تيغ تبهكارانهاش سرى را بريد كه بارها پيامبر دندانهاى آن را بوسه داده بود .
50 و 51 - در هنگام كشته شدنش چهرهى خورشيد از اندوه به سياهى گرائيد و شهابهاى آسمانى روى خود را پنهان كردند .
52 - و نعاه جبريل و ميكال و إسرا * فيل و العرش المجيد تزلزلا
53 - و الطير في الأغصان ناح مغرّدا * و الوحش في القيعان ناح و أعولا
54 - و أتى الجواد و لا جواد فوقه * متوجّعا متفجّعا متوجّلا
55 - عالى الصهيل بمقلة إنسانها * باك يسحّ الدمع نقطا مهملا
52 - جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل گزارش كشتهشدنش را دادند و تختگاه بزرگ در جهان برين لرزيدن گرفت .
53 - مرغان بر روى شاخسارها آوا به نوحهسرايى برداشتند و درندگان درهها به سوگنامهخوانى نشستند و به شيون پرداختند .
54 و 55 - اسب نيك بيامد و نيكمرد را بر بالاى خود نياورده بود با دردمندى و لابه و هراس و شيههاى بلند و چشمى كه مردمك آن گريان بود و اشك فرومىباريد .
56 - فسمعن نسوان الحسين صهيله * فبرزن من خلل المضارب ثكّلا
57 - ينثون من جون العيون مدامعا * حمرا على بيض السوالف هطّلا
58 - حتّى إذا قتل الحسين و أصبحت * من بعده غرّ المدارس عطّلا
59 - و منازل التنزيل حلّ بها العزا * و من الجليس أنيس مربعها خلا
60 - بغت البغاة جهالة سبي النسا * و بغت و حقّ لمن بغى أن يجهلا
56 - بانوان سراپردهى حسين شيههى او را شنيدند داغديدگان از لابلاى چادرها آشكار شدند .
57 - از چشمان سياه خود سرشكهايى را كه با خون دل آميخته و سرخ مىنمود پىدرپى بر صفحهى سپيد گردن روان گردانيدند .