تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
17 - در كرانه‌هاى پرآب فرات تشنه‌لب بود چون مىخواست آب بنوشد مىديد او را از لبه‌ى شمشيرهاى آبداده سيراب مىكنند . 18 - آن گروه در لشكرى او را گرداگرد برگرفته بودند كه همچون دريا آغاز آن با انجامش همسان بود . 19 - دريايى پرآشوب و با شمشيرهايى گرسنه كه گوشت و پوست شهسواران را خوراك آن گردانيدند . 20 - از شگفتىها است كه او از تشنگى بىتاب باشد با اينكه پدرش در روز رستاخيز آب روان به كام مردم مىريزد .
21 - حامت عليه للحمام كواسر * ظمئت فأشربت الحمام دم الطلا
22 - أمست به سمر الرّماح و زرقها * حمرا و شهب الخيل دهما جفّلا
23 - هاتيك بالدم قد صبغن و هذه * صبغت بنقع صبغة لن تنصلا
24 - عقدت سنابك صافنات خيوله * من فوق هامات الفوارس قسطلا
25 - و دجت عجاجته و مدّ سواده * حتّى أعاد الصبح ليلا أليلا
21 - در پيرامون او شاهين‌هايى براى شكار كبوتر به پرواز درآمدند و چون تشنه شدند كشته‌ى كبوتر را با خون آهو بچه آغشته كردند . 22 - نيزه‌هاى گندمگون و كبودرنگ ، سرخ‌فام گرديد و رنگ خاكسترى اسبها ، سياه و گردآلود شد . 23 - چراكه آنها را در زخمى از خون فروبردند و اينها را در دريايى از گردوغبار جدايىناپذير به شناورى واداشتند . 24 - سم‌هاى اسبانش كه بر دو پاى ايستاده بود برفراز سر سواركاران چهره‌ى مرگ مىنگاشت . 25 - تاريكى ، گردوخاك و آشوب را به كام خود كشيد و سياهى گسترش يافت تا بامداد روشن به گونه‌ى شبى تيره درآمد .
26 - و كأنّما لمع الصوارم تحته * برق تألّق في غمام فانجلى
27 - جيش ملا فوه الفلا و أتي فلا * أمست سنابك خيله تفلي الفلا
28 - أبناه من جحد الوصيّ و كذّب * الهادي النبيّ و كان حقّا مرسلا
29 - بذلوا النفوس و بدّلوا من جهلهم * ما ليس في الإسلام كان مبدّلا
30 - فمحلّل قد صيّروه محرّما * و محرّم قد غادروه محلّلا
26 - و پنداشتى درخشش تيغ‌ها در دل آن ، آذرخشى است كه در ميان ابرها روى مىنمايد و روشنايى را به ارمغان مىآرد . 27 - سپاهى كه دهان بيابان را پر كرد و چنان پاى به دشت نهاد كه سم ستورانش بر گونه‌ى آن تازيانه مىنواخت . 28 - فرزندان آنان‌كه جانشين پيامبر را نشناخته انگاشتند و پيامبر راهنما را ( كه به راستى فرستاده‌ى خدا بود ) دروغگو شمردند . 29 - جانفشانىها كردند و از سر نادانى آئين راستين اسلام را دگرگون گردانيدند . 30 - آنچه را شايسته بود ناسزاوار خواندند و نارواكارىها را سزا انگاشتند .
31 - و تعمّدوا قتل الوصيّ و حرّفوا * ما كان أحمد في الكتاب له تلا
32 - و أتوا إلى قتل الحسين و أجّجوا * نارا لهيب ضرامها لن يصطلى