33 - فسطا عليهم بالنزال بعزمة * تذر الحسام المشرفىّ مفلّلا
34 - من فوق طرف أعوجي سابح * كالبرق يسبق في سراه الشمألا
35 - فرس حوافره به غير جماجم ال * فرسان في يوم الوغى لن تنعلا
31 - آگاهانه به كشتن جانشين پيامبر كمر بستند و آنچه را محمّد در قرآن برخوانده بود ، دستخوش دگرگونى ساختند .
32 - دست به كشتن حسين زدند و چنان آتشى برافروختند كه به جاى بهرهبردارى از گرمايش ، هستى خويش را در كام آن افكندند .
33 - پس بر ايشان خشم گرفت و با تصميمى واكنش نمود كه شمشير پولادين را سوراخسوراخ مىكند .
34 - از فراز اسبى نيكوى كه گفتى در روى زمين به شناورى مىپردازد و همچون آذرخشى كه در جهش خود از باد شمال هم پيشى مىجويد .
35 - همان اسب كه پاهاى آن در روز پيكار جز سر جنگاوران دشمن نعلى نمىپذيرد .
36 - أضحى بمبيضّ الصباح مجلّلا * و غدا بمسودّ الظلام مسربلا
37 - و بكفّه سيف جراز باتر * عضب يضمّ الغمد منه جدولا
38 - فقر الجماجم و الطلا بغراره * من كلّ كفّار و أبرى المفصلا
39 - فكأنّه و جواده و حسامه * يا صاحبيّ لمن أراد تأمّلا
40 - شمس على الفلك المدار بكفّه * قمر منازله الجماجم و الطلا
36 - امروز با بامداد سپيد و روشن آغاز شد و فردا پيراهنى سياه از تاريكىها درخواهد پوشيد .
37 - در دست او شمشيرى سخت برّان است كه جوى خون را نيام خود مىشناسد .
38 - با لبهى تيغ تيزش در كاسهى سرها و در گلو و گردن حقناشناسان رخنه كرد و رگوپى آنان را از هم دريد .
39 و 40 - دوست من ! او و شمشير و اسبش در ديدهى كسىكه خواهد بينديشد همچون خورشيد بود ، سواره بر سپهر گردون كه ماه به دست ، در جستجوى آنجاها كه ماه فرود مىآيد ، مىچرخيد .
41 - و الخيل محدقة بجيم جماله * و قلوبهم في الغلي تحكي المرجلا
42 - و السبط يخترق المواكب حاملا * بعزيمة تردي الخميس الجحفلا
43 - فبسين سمر الخطّ يطعن أنجلا * و بباء بيض الهند يضرب أهدلا
44 - فتخال طاء الطعن أنّى أعجمت * نقطا و ضاد الضرب كيف تشكّلا
45 - حتّى إذا ما السبط آن مماته * و عليه سلطان الحمام توكّلا
41 - يا بگو در پى كاسههاى سر دشمنان و گلو و گردن ايشان لشكر پيرامون گوشهاى از آن همه زيبايىاش را گرفتند .
42 - نوادهى پيامبر با ارادهاى سازمانهاى گروهها را از هم مىپاشد كه سپاه را با همهى زيروبم آن درهم مىكوبد و خرد مىكند .
43 - با نون نيزه يكى را چنان مىكوبد و طعنه مىزند كه چشمانش گشاد مىشود و به گونهاى با شين شمشير به تارك ديگرى ضربه مىزند كه زخمى با لبهاى فروهشته پديد مىآرد .
44 و 45 - پس طعنهى او از سرهايى كه بر زمين مىافكند نقطه مىسازد و كينهى دشمن را برمىانگيزد و ضرب دستش