جامههاى ما به يغما بردند .
124 - اى زاده طاهاى پاك ! دخترانت ماتمزدهاند . بار و كالاى تو به تاراج مىرود و سپاهيان آن را ميان خود پخش مىكنند . اميد و آرزوها برباد رفت .
125 - و با مرگ تو دانش و پارسايى و دين نابود گرديد .
126 - و أضحت ثغور الكفر تبسم فرحة * و عين العلى ينخدّ من سحّها الخدّ
127 - و صوّح نبت الفضل بعد اخضراره * و أصبح بدر التمّ قد ضمّه اللّحد
128 - تجاذبنا أيدي العدا فضلة الرّدا * كإن لم يكن خير الأنام لنا جدّ
129 - فأين حصوني و الاسود الاولي بهم * يصال على ريب الزمان إذا يعدوا ؟
130 - إذا غربت يابن النبىّ بدوركم * فلا طلعت شمس و لا حلّها سعد
126 - بىدينى شادمانه لب به خنده گشود و ديدهى سرفرازى چندان گريست تا گونهها را بشكافت .
127 - چمنزار برترىها پس از سرسبزى و شادابى خشك شد و ماه شب چهارده چهره در گور نهفت .
128 - براى ربودن چادرهايى كه مانده است دشمنان به كشمكش با ما سرگرمند كه پندارى بهترين آفريدگان نياى ما نبوده است .
129 - كجا شد آن ياورهاى من و شير مردان نخستين كه آنجا بودند كه چون به دويدن مىپرداختند بر پيشآمدهاى روزگار تاخت مىبردند ؟
130 - اى زادهى پيامبر ! شما و ماههاى شب چهارده كه روى نهفتيد ديگر نه خورشيد رخ نمود و نه بهگونهاى نيك در گردش درآمد .
131 - و لا سحبت سحب ذيولا على الرّبى * و لا ضحك النوّار و انبعق الرعد
132 - و ساروا بآل المصطفى و عياله * حياري و لم يخش الوعيد و لا الوعد
133 - و تطوي المطايا الأرض سيرا إذا سرت * تجوب بعيد البيد فيها لها وخد
134 - تأمّ يزيدا نجل هند إمامها * الا لعنت هند و ما نجلت هند
135 - فيا لك من رزء عظيم مصابه * يشقّ الحشا منه و يلتدم الخدّ
131 - نه ابرها دامن خود را بر فراز و نشيب زمين گسترد و نه شكوفههاى سپيد لب خنده گشود و نه همراه با غرّش تندرها رگبار فرو ريخت .
132 - خانواده و تبار پيامبر برگزيده را به راه انداختند آن هم با سرگردانى و بىآنكه از نويد و كيفر خداوند پروايى داشته باشند با ستوران سرزمينها را درهم مىنوردند .
133 - آن هم با شتابى كه شترمرغها بيابان دور و دراز را با گامهاى تند پشت سر مىگذارند .
134 - آهنگ پيشواى خود يزيدزادهى هند را دارند كه نفرين بر هند باد و بر زادگان هند !
135 - اى تلخكامى بزرگى كه اندوهش دل را مىشكافد و گونه را مىلرزاند .
136 - أ يقتل ظمآنا حسين بكربلا * و من نحره البيض الصقال لها ورد
137 - و تضحى كريمات الحسين حواسرا * يلاحظها في سيرها الحرّ و العبد