113 - شهيدا غريبا نازح الدار ظاميا * ذبيحا و من قاني الوريد له ورد
114 - بروحي قتيلا غسله من دمائه * سليبا و من ساقي الرياح له برد
115 - ترضّ خيول الشرك بالحقد صدره * و ترضخ منه الجسم في ركضها جرد
111 - خورشيد بامداد با دردمندى خود را به شب رساند و بالاى چهرهى آن هنگام آمد و شد زردفام مىنمود .
112 - اى آن كشته كه آسمان بر او خون گريست ! و با مرگ او تختگاه ارجمندها ارج خود را از دست داد و پايگاه سرافرازىها ويران گرديد .
113 - اى جانباختهى دور از ميهن كه چشمهى خانهاش به مردم آب مىنوشانيد و با تشنهكامى سرش را بريدند و از خونش گلهاى سرخ بهدست دادند ! ( از رگ گلگون گردنش او را سيراب گردانيدند ) .
114 - جانم فداى آن كشتهاى كه با خون خود او را شستند . برهنه بود و بادهاى وزنده جامه بر او پوشيد .
115 - سپاه چندگانهپرستى با كينهورزى ستوران خود را بر اندام او راند ، و سينهاش را درهم كوفتند و با سم اسبها و تاخت بردنهاشان كالبد او را خرد كردند .
116 - و مذراح لمّا راح للأهل مهره * خليّا يخدّ الأرض بالوجه إذ يعدو
117 - برزن حيارى نادبات بذلّة * و قلب غدا من فارط الحزن ينقدّ
118 - فحاسرة بالردن تستر وجهها * و برقعها وقد و مدمعها رفد
119 - و من ذاهل لم تدر أين معزّها * تضيق عليها الأرض و الطرق تنسدّ
120 - و زينب حسرى تندب الندب عندها * من الحزن أوصاب يضيق بها العدّ
121 - تنادى : أخي يا واحدي و ذخيرتى * و عوني غوثي و المؤمّل و القصد
116 - اسب او نيز به سوى خانوادهى وى برگشت و چون با پشت تهى از سوار مىدويد زمين را با گونهاش مىشكافت .
117 - زنان با ناله و سرگردانى از سراپرده به درآمدند و با دلى كه هيچ نمانده از بسيارى اندوه آتش بگيرد .
118 - يكى آن زن اندوهگين است كه چهره خود را با آستين مىپوشاند ، آتش ، روسرى او است و سرشك ، بخشش وى .
119 - ديگرى آن است كه سختى رويدادها همه چيز را از يادش برده ، نمىداند آنكه به او ارجمندى مىبخشد كجا رفته .
همه راهها بر او بسته و پهنه زمين بر او تنگ مىنمايد .
120 و 121 - زينب ماتمزده شيون مىكند و اندوه چنانش نزار كرده كه نتوان گفت . آوا برمىدارد كه برادرم ! و اى يگانه كس و اندوختهى روانم ! و اى ياور و پناه و اميد و خواستهام !
122 - ربيع اليتامى يا حسين و كافل * الأيامى رمانا بعد بعدكم البعد
123 - أخي بعد ذاك الصون و الخدر و الخبا * يعالجنا علج و يسلبنا وغد
124 - بناتك يابن الطّهر طاها حواسر * و رحلك منهوب تقاسمه الجند
125 - لقد خابت الآمال و انقطع الرجا * بموتك مات العلم و الدين و الزهد
122 - اى كه براى يتيمان همچون باران بهارى پر از بخشش بودى . اى حسين ! و اى سرپرست بيوه زنان ! پس از دورى از شما ما را به جايى دور افكندند .
123 - برادرم ! پس از آن پوشيدگىها و پردهنشينىها و ارجمندىها ، درازگوشانى به جنگ ما آمدند و فرومايگان