98 و 99 - اگر كشته شدن من بار رويدادى سهمناك را بر دل تو نهاد و اندوه و داغ از دست دادن من بسى سنگينى نمود ، بر آنچه خداى تو ، به آن خشنود است ، راضى باش و شكيبايى كن كه پاداش و نويد شكيبايان از ميان نخواهد رفت .
100 - تو را سفارش مىكنم كه سجّاد را نيكو پرستارى كنى كه پس از من رهبر راه راست است و پيمان فرمانبرى را با او بايد بست .
101 - فضجّ عيال المصطفى و تعلّقوا * به و استغاث إلّا هل بالنّدب و الولد
102 - فقال و كرب الموت يعلو كأنّه * ركام و من عظم الظما انقطع الجهد
103 - الأقد دني الترحال فاللّه حسبكم * و خير حسيب للورى الصّمد الفرد
104 - و عاد إلى حرب الطغاة مجاهدا * و للبيض و الخرصان في قدّه قدّ
105 - إلى أن غدا ملقي على التّرب عاريا * يصافح منه إذ ثوى للثرى خدّ
101 - خانوادهى پيامبر برگزيده شيون برآوردند ، به دامنش آويختند و خاندان و فرزندان وى با نالههاى خويش در جستجوى پناهى برآمدند .
102 - رنجهاى گران و برهمانباشتهى مرگ بالا گرفت و تشنگى سخت تاب و توان او را مىربود كه گفت :
103 - هنگام كوچ كردن از جهان رسيده و اينك خدا ، شما را بسنده است كه بهترين شمارشگر كارها براى آفريدگان همان يگانهى بىنياز است .
104 - به پيكار گردنكشان بازگشت و به تلاش پرداخت ، نيزهها و شمشيرها ، درخت بالا و اندام او را از بن بركندند .
105 - تا به رو و برهنه بر زمين افتاد و گونهاش به خاك سوده شد .
106 - و شمّر شمر الذيل في حرّ رأسه * ألا قطعت منه الأنامل و الزّند
107 - فوا حزن قلبي للكريم علا على * سنان سنان و الخيول لها وخد
108 - تزلزلت السّبع الطباق لفقده * و كادت له شمّ الشماريخ تنهدّ
109 - و أرجف عرش اللّه من ذاك خيفة * و ضجّت له الأملاك و انفجر الصلد
110 - و ناحت عليه الطير و الوحش وحشة * و للجنّ إذ جنّ الظلام به وجد
106 - شمر كمر بست تا سر او را از تن ببرد كه بريده باد بند دست و انگشتانش !
107 - اندوه دلم بر آن بزرگوار كه سرش بر سنان سنان جاى گرفت و اندامش پايمال ستورانى تيز تك گرديد .
108 - هفت آسمان كه يكى برفراز ديگرى بود با از دست رفتن او به لرزه درآمد و بسى نماند كه بالاترين گردنههاى كوهها فرو ريزد .
109 - تختگاه خداوندى در جهان نهان از بيم لرزيدن گرفت ، فرشتگان براى او به شيون آمدند و جايگاههاى سر سخت درهم شكافت .
110 - پرندگان و وحوش از وحشت به سوگنامهخوانى پرداختند و جهان كه با پردهاى تاريك پوشيده شد پريان از خود بىخود گرديدند .
111 - و شمس الضّحى أمست عليه عليلة * علاها اصفرار إذ تروح و إذ تغدو
112 - فيا لك مقتولا بكته السّما دما * و ثلّ سرير العزّ و انهدم المجد