87 - ينادى : إلّا يا عصبة عصت الهدى * و خانت فلم يرع الذّمام و لا العهد
88 - فبعدا لكم يا شيعة الغدر إنّكم * كفرتم فلا قلب يلين و لا ودّ
89 - و لا يتنا فرض على كلّ مسلم * و عصياننا كفر و طاعتنا رشد
90 - فهل خائف يرجو النّجاة بنصرنا * و يخشى إذا اشتدّت سعير لها وقد ؟
86 - چون مىتازد همه مىگريزند ، برخى زخمى مىشوند و ديگران مىافتند ، يكى را گلو مىدرد و دومى را درهم مىشكند ، بىآنكه راه گريزى بگذارد .
87 - آواز مىدهد : اى گروهى كه راهبران را نافرمانى كرديد ، نادرستى نموديد و هيچ پيمان و آيينى را نگاه نداشتيد !
88 - اى پيروان نيرنگ از مهربانى خدا دور باشيد ! با كيش راستين ناسازگارى كردهايد و در دل شما هيچگونه نرمى و دوستى راه نيافت .
89 - پذيرفتن فرمان ما ، بر هر مسلمان بايسته است ، نافرمانى از ما ، بهدرشدن از كيش است و فرمانبرى از ما ، بودن در راه است .
90 - آيا كسى هست كه از زبانه كشيدن آتش دوزخ بهراسد و ما را به اميد رستگارى يارى دهد و از خدا پروا كند ؟ !
91 - و يرنو لنحو الماء يشتاق ورده * إذا ما مضى يبغي الورود له ردّ
92 - فيحمل فيهم حملة علوّية * بها للعوالى في أعالى العدي قصد
93 - كفعل أبيه حيدر يوم خيبر * كذلك في بدر و من بعدها احد
94 - إذا ما هوى في لبّة الليث عضبه * فمن نحره بحر و من جزره مدّ
95 - و عاد إلى أطفاله و عياله * و غرب المنايا لا يفلّ لها حدّ
91 - آرام به آبها مىنگرد و به اميدى كه خود را به آن برساند ولى چون به راه مىافتد جلوى او را مىگيرند .
92 - مانند على در ميانشان به تاخت مىپردازد كه گويى مىخواهد با نيزهاش سر و سينهى دشمنان را يكباره درهم كوبد .
93 و 94 - همچون رفتار پدرش شيرمرد روز خيبر و نيز بدر و سپس احد شمشير برندهاش كه ميان سينهى شيران فرو مىرود از سرهاى بريده ، درياى خون به راه مىاندازد و از كشتار آنان آب اين دريا را مىافزايد و مدّ پديد مىآيد .
95 - به سوى كودكان و خانوادهاش برمىگردد ولى افسوس كه تيغ آهن شكاف مرگ ، لبهاش كند نمىشود و خراش نمىدارد .
96 - يقول : عليكنّ السّلام مودّعا * فها قد تناهى العمر و اقترب الوعد
97 - إلّا فاسمعي يا اخت إن مسّني الرّدى * فلا تلطمي وجها و لا يخمش الخدّ
98 - و إن برحت فيك الخطوب بمصرعي * و جلّ لديك الحزن و الثكلّ و الفقد
99 - فارضي بما يرضي إلهك و اصبرى * فما ضاع أجر الصابرين و لا الوعد
100 - و أوصيك بالسجّاد خيرا فانّه * إمام الهدى بعدي له الأمر و العهد
96 و 97 - مىگويد : درود بر شما كه براى بدرود آمدهام . اينك زندگى به پايان آمد . و نويد پيوستن به آستان خداوند نزديك شده ، خواهرم بشنو كه اگر مرگ مرا دريافت ، سيلى بر چهره مزن و گونه را مخراش .