تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
72 - رسيدن به مرگ را برترين آرزوها مىشناسند و هنگام جانبازى ، تلخى نيستى را با شيرينى انگبين برابر مىگيرند . 73 - اگر در رويدادى ناگوار تيغ‌هاشان آسيب ببيند و كند شود فردا با كوبيدن آن بر سر خودسران تيزش مىكنند . 74 - و اينك سپيدرويى را بنگر كه با شمشير سپيد و درخشانش با دشمن روبرو مىشود و گندم‌گونى كه نيزه‌اى سخت را در مشت مىفشرد . 75 - از دخترزاده‌ى پيامبر پشتيبانى مىكنند ، گردوخاك برخاسته و آتش پيكار ، بانگى سخت به راه انداخته است .
76 - يخال بريق البيض برقا سجاله * الدماء و أصوات الكماة لها رعد
77 - إلى أن تدانى العمر و اقترب الرّدى * و شان اللّيالى لا يدوم لها عهد
78 - أعدّوا نفوسا للفناء و ما اعتدوا * فطوبى لهم نالوا البقاء بما عدّوا
79 - أحلّوا جسوما للمواضي و أحرموا * فحلّوا جنان الخلد فيها لهم خلد
80 - أمام الإمام السبط جادوا بأنفس * بها دونه جادوا و في نصره جدّوا
76 - درخشش شمشيرها آذرخشى را مىنمايد كه بارانى تند از خون دليران را همراه دارد و فرياد آنان نيز تندر آن است . 77 - تا زندگى به سر مىرسد و مرگ نزديك مىشود . چراكه روزگار هميشه با يك برنامه كار نمىكند ، 78 - روان‌هايى را براى نيستى آماده كردند و از مرز خويش پاى فراتر ننهادند . خوشا به حال ايشان كه با آنچه به جا آوردند به جاودانگى پيوستند . 79 - پيكر خود را براى زخم شمشيرها رواشناختند گويى جامه‌ى ديدار از خانه‌ى خدا را پوشيدند . و به اين‌گونه پاى در بهشت جاودان نهادند كه جاودانه بمانند . 80 - و در پيشگاه پيشواى ما دخترزاده‌ى پيامبر جانفشانىها نمودند ؛ و او را بسيار يارى كردند .
81 - شروا عند ما باعوا نفوسا نفائسا * فغي هجرها وصل و فى وصلها نقد
82 - قضوا إذ قضوا حقّ الحسين و فارقوا * و ما فرّ قوابل وافقوا السعد يا سعد
83 - فلمّا رأى المولى الحسين رجاله * و فتيانه صرعي و شادي الردى يشدو
84 - غدا طالبا للموت كاللّيث مغضبا * يحامي عن الأشبال يشتدّ إن شّدوا
85 - و إن جمعوا سبعين ألفا لقتله * فيحمل فيهم و هو بينهم فرد
81 - روان خود را بخشيدند و در يارى او كوشيدند و كالايى بس گران خريدند و جان خويش در بهاى آن پرداختند . زيرا با جدايى از جان به جانان مىپيوندند و در اين راه بها را كه دادند بىدرنگ به خواسته‌ى خود خواهند رسيد . 82 - چون حق حسين بگزاردند درگذشتند ، روى از جهان برتافتند و پراكندگى نيانداختند چراكه اين نيكبختان با خوشبختى هماهنگ گرديدند . 83 و 84 - سرور ما حسين كه ديد مردان و جوانان وابسته به او كشته شدند و سرودگوى مرگ سرگرم خوانندگى است بسان شيرى خشمگين كه به پاسدارى از بچّگان خود پردازد و دشمن كارش را دشوار گرداند با شدت جوياى مرگ گرديد ؛ و به استقبال مرگ رفت . 85 - كه اگر هفتاد هزار تن نيز در كشتن او همداستان مىشدند يك تنه به ميان آنان تاخت مىبرد .
86 - إذا كرّ فرّوا من جريح و واقع * ذبيح و مهزوم به طوّح الهدّ