64 - فوارس اسد الغيل منها فرائس * و فتيان صدق شأنها الطعن و الطّرد
65 - وجوههم بيض و خضر ربوعهم * و بيضهم حمر إذا النّقع مسودّ
61 - كوس جنگ كه زده شود ، دشمن را گرفتار مىكنند و گاه بخشندگى مهار نويد را رها مىدارند .
62 - شيران روز رزم و بارانهاى فرو ريزنده ، رهروانى همچون شير بيشه ، نه بلكه آنان خود شيرند .
63 - و چون از آنان چيزى بخواهند مىپذيرند و چون خود خواستى دارند آهنگ آن مىكنند . اگر تيغى به سويشان بلند شود درهم مىشكنند و چون زخمى بزنند از بن برمىاندازند .
64 - شهسوارانى كه شيران بيشه را شكارشان مىشمارند و جوانمردانى راسترو كه كارشان زدوخورد با جنگاوران است .
65 - با چهرههايى سپيد و درخشان ، چمنزارهايى سرسبز و خرّم كه چون گردوخاك در نبردگاه همهجا را سياه كند شمشيرهاى سپيدشان از خون كينتوزان سرخ مىنمايد .
66 - إذا ما دعوا يوما لدفع ملمّة * غدا الموت طوعا و القضاء هو العبد
67 - بها كلّ ندب يسبق الطرف طرفه * جواد على ظهر الجواد له أفد
68 - كأنّهم نبت الّربى في سروجهم * لشدّة حزم لا بحزم لها شدّوا
69 - لباسهم نسج الحديد إذا بدوا * جبّالا و أقيالا تقلّهم الجرد
70 - إذا لبسوا فوق الدروع قلوبهم * و صالوا فحرّ الكرّ عندهم برد
66 - اگر روزى براى درافتادن با پيشآمدى دشوار ، نامزد گردند ، مرگ و سرنوشت دلخواهانه رشتهى بندگىشان را به گردن مىگيرد .
67 - در آنجا است كه هر تاخت برندهاى به سوى برترىها ، تكاپوى اسبش از بههمخوردن پلكها نيز تندتر مىنمايد .
68 - نيكمرد را مىبينى كه شتابان بر پشت اسب نيكش مىجهد . برفراز زينها به نهالهاى برآمده از زمين مىمانند كه ميان را به جاى كمربند با دورانديشى و استواركارى ، سخت بستهاند .
69 - اين سرداران را كه در استوارى به كوه مىمانند ، اسبانى تيزتك برمىدارد و چون آشكار شوند مىبينى جامههاشان از آهن بافته شده است .
70 - آنگاه كه دلهاى خود را بالاپوش زرهها گردانند و بتازند گرماى تاختوتاز همچون خنكى دلپذيرى در كام ايشان است .
71 - يخوضون تيّار الحمام ظواميا * و بحر المنايا بالمنايا لها مدّ
72 - يرون المنايا نيلها غاية المنى * إذا استشهدوا مرّ الرّدى عندهم شهد
73 - إذا فلّلت أسافهم في كريهة * غدا في رؤس الدارعين لها حدّ
74 - فمن أبيض يلقى الإعادي بأبيض * و من أسمر في كفّه أسمر صلد
75 - يذبّون عن سبط النبيّ محمّد * و قد ثار عالي النّقع و اصطخب الوقد
71 - با لب تشنه در درياى پرآشوب مرگ فرو مىروند ، زيرا آب اين دريا را با مرگ مىتوان افزود و به بالاروى واداشت .