تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
49 - مهمان را خوراك مىخورانند و هماوران رزمجوى را با نيزه پاسخ مىگويند چون به سخن آيند فرمان روايند و روشنگرىهايى كوبنده دارند . 50 - خواننده‌ى راه راست را كليد رستگارىاند و چراغ‌هاى راهنما راهروان را نشانه‌هاى رهنمونگرند كه راهبران ورزيده را هم به كار مىآيند .
51 - نزيلهم حرم منازلهم لقى * منازلهم أمن بهم يبلغ القصد
52 - فضائلهم جلّت فواضلهم جلت * مدايحهم شهد منايحهم ندّ
53 - مرابعهم تسقى مرابعهم تلقى * مطالعهم يكفى مطالعهم سعد
54 - كرام إذا عاف عفى منه معهد * و صوّح من خضرائه السبط و الجعد
55 - و آملهم راج و أمّ لهم رجا * و حلّ بناديهم أحلّ له الرفد
51 - ميهمانانشان همچون كبوتر حرم از دست‌درازى ديگران بر كنار است و آنكه در رزمگاه در برابرشان درآيد خود را در پرتگاه افكنده ، سراىهاشان جاى زينهار خواستن است و به دستيارى آنان مىتوان به خواسته‌ها رسيد . 52 - برترىهاشان شكوهمند است و برجستگىهاشان تابناك ، ستايش‌هاشان به شيرينى انگبين است و بخشش هاشان مشك‌آلود . 53 و 54 - مرغزارهاشان سيراب مىشود و سراهاى بهارشان جاى ديدار است ، هركه آنان را از چگونگى روزگارش آگاه كند او را درمىيابند و ستاره‌ى بختشان بسى روشن است . با ميهمان و روزى خواهنده‌اى كه هرچه داشته از دست داده و آه ندارد تا با ناله سودا كند جوانمردى مىنمايند . 55 - هركه آرزويى از آنان خواست به نيكو جايى اميد بسته و چون به انجمن آنان پا نهاد كمك و يارى دلخواه را مىيابد .
56 - زكوا في الورى أمّا و جدّا و والدا * و طابوا فطاب الامّ و الأدب و الجدّ
57 - بأسمائهم يستجلب البرّ و الرضا * بذكرهم يستدفع الضرّ و الجهد
58 - و مال إلى فتيانه و رجاله * يقول : لقد طاب الممات الأ اشتدّدوا
59 - فسار لأخذ التار كلّ شمر دل * إذا هاج قدح للهياج لمه زند
60 - و كلّ كمىّ أريحّي غشمشم * تجمّع فيه الفضل و انعدم الضدّ
56 - در ميان همه آفريدگان پدر و مادر و نياى پاك و پاكيزه‌اى دارند و خود نيز به اين‌گونه‌اند . 57 - به فرخندگى نام ايشان خرسندى و نيكى مىخواهيم و با ياد آنان رنج و زيان را از خود دور مىداريم . 58 - به سوى جوانان و مردانش برگشت و گفت : هان ! مرگ بر ما آسان شده است ! سخت بكوشيد . 59 - پس همچون سنگ و آهنى كه به يكديگر رسد آتش جنگ از ميانه جستن كرد . 60 - و هر جوان چالاك به خونخواهى رهسپار گرديد و بدين‌سان دليرمردان خوشخوى كه همه‌ى برترىها را در خود گرد آورده و جايى به كاستى و كژى نداشتند ، و هيچ‌چيز آنان را از راهى كه پيش گرفته بودند نمىتوانست برگرداند .
61 - إذا ما غدا يوم الندا أسر العدى * و لمّا بدا يوم الندى اطلق الوعد
62 - ليوث نزال بل غيوث نوازل * سراة كاسد الغاب لا بل هم إلّاسد
63 - إذا طلبوا راموا و إن طلبوا رموا * و إن ضربوا صدوا و إن ضربوا قدّوا
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 374 | مرضيه محمدزاده