تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
39 - برادرم تو خورشيدى بودى كه به او روشن مىشدند پس پيش رويش كودكى از پيش ما رها شد . 40 - تو پايه شرف بودى كه از اساس آن بزرگى نمايان بود و اكنون استوانه‌ى بزرگى ويران و منتقل شده است .
41 - و طرف سبق يفوت الطرف سرعته * مذأ درك المجد أمسى و هو معتقل
42 - ما خلت من قبل ما أمسيت مرتهنا * بين اللئام و سدّت دونك السبل
43 - أن يوغل البوم في البازىّ ان ظفرت * ظفرا و لا أسدا يغتاله حمل
44 - كلّا و لا خلت بحرا مات من ظمأ * و منه رىّ إلى العافين متّصل
45 - فليت عينك بعد الحجب تنظرنا * أسرى تجاذبنا الأشرار و السفل
41 - و تو كريم الطرفين ( پدر و مادر ) بودى در پيشى گرفتن كه اسب با سرعتش به آن نمىرسيد از اوّلى كه ادراك بزرگى كرد در گذشته و او نگهدار شرف بود . 42 - خيال نكرده بودم از پيش كه در ميان مردم پست گرفتار و راه‌ها از جلويت بسته باشد . 43 - اينكه شتاب كند جغد در شاهين اگر پيروز شود پيروز شدنى و نه شيرى را كه بزغاله او را غافل‌گير كند . 44 - نه چنين فكرى نمىكردم و خيال نمىكردم دريائى از تشنگى بميرد و حال آنكه از آن آبيارى به تندرستان اتصّال داشت . 45 - پس ايكاش چشم تو بعد از محجوب شدن ما را اسير مىديد كه اشرار و فرومايگان ما را مىكشند .
46 - يسيّرونا على الأقتاب عارية * و زاجر العيس لا رفق و لا مهل
47 - فليت لم تركوفانا و لا وخدت * بنا إلى ابن زياد الأينق الذلل
48 - أ يقتل السّبط ظمآنا و من دمه * تروى الصّوارم و الخطيّة الذبل
49 - و يسكن الترب لا غسل و لا كفن * لكن له من نجيع النحر مغتسل
50 - و تستباح بأرض الطفّ نسوته * و دون نسوة حرب تضرب الكلل
46 - ما را بر شتران بىجهاز سير مىدادند و راننده‌ى شتران نه مدارا مىكرد و نه مهلت مىداد . 47 - پس اى كاش كوفه را نديده بودى و ما را نمىديدى كه با سرعت به سوى ابن زياد لئيم با خوارى مىبرند . 48 - آيا سبط پيامبر تشنه‌لب كشته شود و از خون او شمشيرها و گل‌هاى پژمرده زمين سيراب شوند . 49 - و روى خاك منزل نمود بدون غسل و كفن ولى براى او از خون گلو غسل بود . 50 - و به زمين كربلا زنان او اسير شدند و در جلوى زنان بنى اميّه پرده‌ها آويخته بودند .
51 - باللّه اقسم و الهادي البشير و بيت * اللّه طاف به حاف و منتعل
52 - لو لا الأولى نقضوا عهد الوصّيّ و ما * جاءت به قدما في ظلمها الاول
53 - لم يغل قوما على أبناء حيدرة * من الموارد ما تروى به الغلل
54 - يا صاح طف بي إذا جئت الطفوف على * تلك المعالم و الآثار يا رجل
55 - و ابك البدور التي في الترب آفلة * بعد الكمال تغشّى نورها الظلل
51 - به خدا و به پيامبر هادى و بشير و خانه‌ى خدا كه پابرهنه و با نعلين طواف مىكنند ، من قسم مىخورم . 52 - اگر اوّلىها پيمان وصى را نشكسته بودند و از قديم اوّلى ستم نكرده بود ،