تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
1 - و آرزوهاى من به قرب شما موجب روسپيدى و سربلندى مىشود چنانچه روزى در كربلا كشته‌اى ( حسين ( ع ) ) موجب سربلندى و روسفيدى شد . 2 - كشته‌اى كه آسمان از غصه بر او گريه كرد و بر آن اشك فراوانى ريخت . 3 - و زمين پهناور بر فقدان او لرزيد و براى امام به زمين اندوه و حزنى ظاهر شد و نيز زمين‌هاى نرم بر او گريستند . 4 - آيا فراموش كنم حسين را كه هدف تيرها قرار گرفته بود و اسبهاى دشمنان ظالمانه بر او جولان مىكردند . 5 - آيا از ياد ببرم او را وقتى كه زمين به او از رفتن تنگ شده بود و اشاره به يارانش كرده و مىفرمود :
6 - : اعيذكم باللّه أن تردوا الرّدى * و يطمع في نفس العزيز ذليل
7 - ألا فاذهبوا فالليل قدمدّ سجفة * و قد وضحت للسالكين سبيل
8 - فثاب إليه قائلا كلّ أقيل * نمته إلى أزكى الفروع اصول
9 - يقولون و السّمر اللدان شوارع * للبيض من وقع الصّفاح صليل
10 - : أنسلم مولانا وحيدا إلى العدى * و تسلم فتيان لنا و كهول ؟
6 - به خدا پناه مىبرم از اينكه در جان عزيز شما ذلّت و خوارى وارد شود . 7 - بدانيد كه شب تاريكيش را كشيده ، پس برويد ! و هم‌اكنون راه براى روندگان باز و گشاده است . 8 - پس به سوى او برجست در حالىكه گوينده هر سخن بود كه آيا فروع ، پاكترين اصول و خاندان را واگذارد ؟ ! 9 - مىگفتند و شمشيرها در اين وقت كشيده و براى شمشير خوردن به يكديگر چكاچك صدا بلند بود . 10 - آيا ما آقاى خود را تنها به دشمن تسليم كنيم و جوانان و پيران ما به سلامت باشند .
11 - و نعدل خوف الموت عن منهج الهدى * و أين عن العدل الكريم عدول ؟
12 - نودّ بأن نبلى و ننشر للبلى * مرارا و لسنا عن علاك نحول
13 - و ثاروا لأخذ الثار قدما كأنّهم * اسود لها بين العرين شبول
14 - له من عليّ في الخطوب شجاعة * و من أحمد عند الخطابة قيل
15 - إذا شمخت في ذروة المجد هاشم * فعمّاه منها جعفر و عقيل
11 - و ما از ترس مرگ از راه هدايت منحرف شويم و از عدل خداى كريم كجا عدول كنيم ؟ 12 - دوست داريم به اينكه ما كشته شويم و باز براى كشته شدن مكّرر زنده شويم و بميريم و ما از تو برنمىگرديم . 13 - و قيام كردند براى خونخواهى از قديم كه گويا ايشان شيرانى هستند در منازلشان كه بچه‌هايشان همراه آنهاست . تا آنجا كه گويد : . . . 14 - براى او از على ( ع ) در جنگها شجاعت و دليرى و از احمد ( پيامبر خدا ) در موقع خطابه سخنوريست . 15 - هرگاه هاشمى از پلّه‌ى شرافت بالا رود پس عموهاى او جعفر و عقيل خواهد بود .
16 - كفاه علوّا في البرية أنّه * لأحمد و الطّهر البتول سليل
17 - فما كلّ جدّ في الرّجال محمّد * و لا كلّ امّ في النساء بتول
18 - حسين أخو المجد المنيف و من له * فخار إذا عذّ الفخار أثيل
19 - أري الموت عذبا في لهاك و صابه * لغيرك مكروه المذاق وبيل