تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
28 - خانوا مواثيق النبي و أجّجوا * نيران حرب حرّ هالن يصطلى
29 - يا صاحب الأعراف يعرض كلّ * مخلوق عليه محققا أو مبطللا
30 - يا صاحب الحوض المباح لحزبه * حلّ و يمنعه العصاة الضّلا
31 - يا خير من لبّى و طاف و من سعي * و دعا و صلّى راكعا و تنفّلا
26 - سوگند مىخورم به خداى بخشنده قسم راستى كه اگر فرعونها و طاغوت‌هاى اول نبودند . 27 - قلب محمّد درباره نوه‌اش مضطرب و پريشان نمىشد و قلب على هم از مصيبت فرزندش به درد نمىآمد . 28 - خيانت كردند پيمانهايى را كه با پيامبر بستند و آتشى جنگى افروختند كه هرگز شعله‌ى آن خاموش نشود . 29 - اى صاحب اعراف اى كسىكه بر او هر مخلوقى خواه حق باشد خواه باطل عرضه مىشود . 30 - اى صاحب حوض كوثرى كه براى حزبش مباح و حلال است و از آن گناهكاران گمراه را منع مىكند . 31 - اى بهترين كسىكه لبيك گفت و طواف كرد و سعى نمود و دعا كرد و نماز خواند و در حال ركوع صدقه داد . * * *

قصيده پنجم :

1 - حتّى قضي و هو مظلوم و قد ظلم * الحسين من بعده و الظلم متّصل
2 - من بعد ما وعدوه النصر و اختلفت * إليه بالكتب تسعى منهم الرّسل
3 - فليته كفّ كفّا عن رعايتهم * يوما و لا قرّبته منهم الإبل
4 - قوم بهم نافق سوق النفاق و من * طباعهم يستمد الغدر و الدّخل
5 - تاللّه ما وصلوا يوما قرابتة * لكن إليه بما قد ساؤه وصلوا
1 - تا آنكه حسن ( ع ) از دنيا رفت و او مظلوم بود و بعد از او به حسين ظلم كردند و ستم كردند و ستم متصل بود . 2 - از بعد از آنكه او را وعده‌ى يارى دادند و نامه‌ها به سوى او نوشته و قاصدها رفت‌وآمد مىكردند . 3 - پس اى كاش نگه مىداشت دست خود را روزى از رعايت ايشان و شترى از ايشان نزديك او نمىشد . 4 - مردمى كه بازار نفاق به ايشان گرم و پرخريدار بود و از سرشتشان تقلّب و فريب دريافت مىشد . 5 - قسم به خدا كه يك روز قرابت و خويشاوندى او را صله نكرد ولى به كسانىكه بدى به آنها كردند ، صله نمودند .
6 - و حرّموا دونه ماء الفرات و لل * كلاب من سعة في وردها علل
7 - و بيّتوه و قد ضاق الفسيح به * منهم على موعد من دونه العطل
8 - حتّى إذا الحرب فيهم من غد كشفت * عن ساقها و ذكّى من و قدها شعل
9 - تبادرت فتية من دونه غرر * شمّ العرانين ما مالوا و لا نكلوا
10 - كأنّما يجتنى حلوا لأنفسهم * دون المنون من العسّالة العسل
6 - و آب فرات را بر او حرام كردند و براى سگها راه‌هاى وسيعى براى ورود به فرات بود . 7 - و او را نگه داشتند در حالىكه زمين بر او تنگ شده بود و از ايشان بر وعده‌اى كه از پيش داده بودند . 8 - تا وقتىكه جنگ در ميان ايشان از بامداد از پاى آن پرده برداشت و از روشن كردن آن شعله‌هايى افروخت . 9 - جوانان روشن‌ضميرى از پيش روى او كه بزرگ‌منش بودند ، پيشى گرفتند نه ميل به دنيا كردند و نه عهدشكنى