تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
62 - و هر آينه اگر ميان ما و يارى تو زمان ، تفاوت و جدايى انداخت و زمان شما پيش افتاد . 63 - پس مادامىكه زنده باشم بر تو از حسرت و اندوه گريه مىكنم تا آنكه قبر استخوان مرا بپوشاند . 64 - و البته عطا مىكنم هر نوحه‌سراينده‌اى كه قصد كند بر تو شعر گويد و نوحه‌گرى نمايد . 65 - انديشه‌هاى بكر من در محاسن و زيبايى آن ترتيب ولى ريزش اشكهاى من پراكنده است . 66 - و روز مصيبت تو اى فرزند فاطمه ( ع ) روز ميعاد ما و تسليت ما در روز حشر خواهد بود . * * *

قصيده دوم :

1 - و لو لا مصاب السبط بالطفّ ما بدا * بليل عذاري السبط و خط قتيرها
2 - رمته بحرب آل حرب و أقبلت * إليه نفورا في عداد نفورها
3 - تقود إليه القود في كلّ جحفل * إلى غارة معتدّة من مغيرها
4 - و ما عدلت في الحكم بل عدلت به * وقايع صفّين وليل هريرها
5 - و عاضدها في غيّها شرّ امّة * على الكفر لم تسعد برأي مشيرها
1 - و اگر نبود مصيبت سبط ( نوه پيامبر ) در كربلا چهره من چنين آشفته و دگرگون نشده بود . 2 - او را بچنگ بنى اميه افكندند و به سوى او گروهى زياد آمدند . 3 - به سوى او فرماندهانى را در لشكر بزرگى فرستادند براى غارت كردنيكه آماده شده بود از غارتگاه آن . 4 - و عدالت در حكم و داورى نكردند بلكه برگردانيدند به آن حضرت وقايع صفين و حادثه ليلة الهرير را . 5 - و كمك كرد او را در گمراهى بدترين امت بر كفر و سعيد نشد براى راهنماى آن .
6 - خلاف سطور في طروس تطلّعت * طلايع غدر في خلال سطورها
7 - فحين أتاها واثق القلب أصحبت * نواظرها مزورّة غبّ زورها
8 - فما أوسعت في الدين خرقا و لا سعت * إلى جورها إلّا لترك أجورها
9 - بنفسي إذا وافي عصاة عصابة * غرار الضبا مشحودة من غرورها
10 - قؤولا لأنصار لديه و اسرة * لذي العرش سرّ مودع في صدورها
6 - خلاف سطرها و خطهائيكه در ورقهائى ظاهر شد كه پيش آهنگ خدعه و نيرنگ بود در لابلاى خطوط آن . 7 - پس وقتىكه آن نامه‌ها آمد به اطمينان دل ، صبح كرد در حالىكه نويسندگان آن قلابى و ساختگى بودند . 8 - پس توسعه‌اى در دين نداد از نادانى و سعى و كوشش نكرد براى ظلم آن مگر براى ترك پاداش آن . 9 - جانم فداى او وقتىكه برخورد كرد با گنهكاران گروهى كه لبه شمشيرشان از فريب و نيرنگ تيز شده بود . 10 - براى ياران و خاندانى كه نزد او بودند سخنرانى نمود . آنانىكه از طرف صاحب عرش رازى در سينه‌هايشان سپرده شده بود .
11 - : أعيذكم أن تطعموا الموت فاذهبوا * بمغفرة مرضيّة من غفورها
12 - فاجمل في ردّ الندا كلّ ذي ندى * ينافس عن نفس بما في ضميرها
13 - : أعن فرق نبغي الفراق و تصطلي * وحيدا بلا عون شرار شرورها ؟