تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
14 - و ما العذر في اليوم العصيب لعصبة * و قد خفرت يوما ذمام خفيرها ؟
15 - و هل سكنت روح إلى روح جنّة * و قد خالفت في الدين أمر أميرها ؟
11 - پناه مىدهم شما را به خدا كه مرگ را بچشيد برويد به آمرزش پسنديده از آمرزنده آن . 12 - پس اظهار كرد در پاسخ دادن هر صاحب صدائى كه رقابت مىكرد از نفسى به آنچه در ضمير و باطن آن بود . 13 - آيا از گروهيكه طلب جدائى كرده و خود را به تنهايى گرم مىكند بدون كمك بدترين شرور آن . 14 - و عذرى در روز بسيار گرم براى گروهى كه روزى پاسدار آن پيمان‌شكنى بودند ، نيست . 15 - و آيا روحى در راحتى بهشت ساكن مىشود در حالىكه فرمان امير دين را مخالفت كرده است .
16 - أبى اللّه إلا أن تراق دماؤنا * و نصبح نهبا في أكفّ نسورها
17 - و ثابوا إلى كسب الثواب كأنّهم * اسود الشّرى في كرّها و زئيرها
18 - تهشّ إلى الأقدام علما بأنّها * تحلّ محلّ القدس عند مصيرها
19 - قضت فقضت من جنّة الخلد سؤلها * و سادت على أحبارها بحبورها
20 - و هان عليها الصّعب حين تأمّلت * إلى قاصرات الطرف بين قصورها
16 - خدا نخواسته مگر ريخته شدن خونهاى ما و ما صبح مىكنيم در حالىكه غارت شده در دست لاشخورانيم . 17 - و پريدند از جا براى تحصيل ثواب و پاداش كه گويا ايشان شيران شرزه‌اند در حمله و فريادشان . 18 - شتاب و عجله كردند و مىدانستند كه پايان كارشان بهشت برين است . 19 - شهيد شدند و به بهشت جاودان و آرزويشان رسيدند و بر بزرگان به سبب سرورشان و مولايشان ، آقا شدند . 20 - و آسان شد بر آنها دشوارى وقتى كه نظر كردند ( در شب عاشوراء ) به حوريه‌ها در ميان قصورشان .
21 - و ما أنس لا أنسي ( الحسين ) مجاهدا * بنفس خلت من خلّها و عشيرها
22 - يصول إذا زرق النصول تأوّهت * لنزع قنّي أعجمت من صريرها
23 - ترى الخيل في أقدامها منه ما ترى * محاذرة إن أمّها من هصورها
24 - فتصرف عن بأس مخافة بأسه * كما جفلت كدر القطامن صقورها
25 - يفلّق هاماة الكماة حسامه * له بدلا من جفنها و جفيرها
21 - و فراموش نمىكنيم ( حسين ) عليه السّلام را در حالىكه جهاد مىكرد و يارانش شهيد شده بودند . 22 - هرگاه تيرها بر او اصابت مىكرد آه مىكشيد براى سرنيزه‌اى كه مىخواست از بدنش بيرون كشد . 23 - مىبينى اسبها را در پيش روى آنها از او آنچه ديدى براى احتياط اگر قصد كند شكست او را . 24 - پس برمىگشتند از جنگ از ترس هيبت او چنانچه دست مرغ قطا از بازان شكارى مىگريزند . 25 - شمشير او سران بسيارى از شجاعان را مىشكافد كه بدل از شرف بودند .
26 - فلا فرقة إلا و أوسع سيفه * بها فرقا أو فرقة من نفورها
27 - اجدك هل سمر العواصل تجتنبى * لكم علا مستعذبا من مريرها ؟
28 - أم استنكرت انس الحياة نفاسة * نفوسكم فاستبدلت انس حورها ؟
29 - بنفسي مجروح الجوارح آيسا * من النصر خلوا ظهره من ظهيرها