تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
21 - بأبي القتيل و من بمصرعه * ضعف الهدى و تضاعف الكفر
22 - بأبي الذي أكفانه نسجت * من عثير و حنوطه عفر
23 - و مغسّلا بدم الوريد فلا * ماء اعدّ له و لا سدر
24 - بدر هوى من سعده فبكا * لخمود نور ضياءه البدر
25 - هوت النسور عليه عاكفة * و بكاه عند طلوعه النسر
21 - پدرم فداى اين كشته و كسىكه با كشته شدنش هدايت ضعيف و كفر قوى شد . 22 - پدرم فداى آن‌كه كفنش بافته‌ى گردوغبار و حنوطش خاك كربلا بود . 23 - پدرم قربان آن‌كه به خون دلش غسل داده شد كه نه آبى او را بود و نه سدرى . 24 - ماهى كه از بخت و اقبالش سقوط كرد و پس ماه آسمان بر غروب نور جمالش گريست . 25 - لاشخورها بر او يك مرتبه حمله كردند و ستاره نسر در آسمان موقع طلوعش گريه كرد .
26 - سلبت يد الطلقاء مغفره * فبكي لسلب المغفر العفر
27 - و بكت ملائكة السّماء له * حزنا و وجه الأرض مغبرّ
28 - و الدّهر مشقوق الرّداء و لا * عجب يشقّ رداءه الدّهر
29 - و الشّمس ناشرة ذوائبها * و عليه لا يستقبح النشر
30 - برزت له فى زى ثاكلة * أثيابها دموّية حمر
26 - دست آزادشدگان كلاه‌خود و عمامه او را غارت كرد . پس زمين براى غارت رفتن عمامه او گريست . 27 - و فرشتگان آسمان از اندوه و حزن بر او گريستند و نيز زمين بر او گريه كرد . 28 - و عباى روزگار شكافته شد و شگفتى ندارد كه دنياپرستان عباى او را دريدند . 29 - و خورشيد سربرهنه و موپريشان شد و بر او پريشان كردن موى قباحتى ندارد . 30 - براى او در هيئت و زىّ مادر داغديده بيرون آمد كه لباسهايش از خون سرخ بود .
31 - و بكت عليه المعصرات دما * فأديم خدّ الأرض محمرّ
32 - لا عذر عندي للسّماء و قد * بخلت و ليس لباخل عذر
33 - تبكي دما لمّا قضى عطشا * لم لا بكى حبّا له القطر
34 - و كريمة المقتول يوجد من * دمه على أثوابها أثر
35 - بأبي كريمات « الحسين » و ما * من دونهنّ لناظر ستر
31 - و بر او معاصرين او خون گريستند پس گونه و روى زمين قرمز گرديد . 32 - در نزد من عذرى بر آسمان كه از باريدن امساك كرد نيست و براى بخيل عذرى نيست . 33 - خون مىگريد وقتى كه تشنه‌لب از دنيا رفت پس براى چه از روى محبت بر او اشك نبارد . 34 - و دختر بزرگوار حسين ( ع ) بر لباسهايش نشانه خون او ديده مىشد . 35 - پدرم به فداى دختران حسين ( ع ) كه براى آنها حجاب و پوشينه‌اى از بينندگان نبود .
36 - لا ظلّ سجف يكتنفن به * عن كلّ أفّاك و لا خدر