تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
30 - بنفسي محزوز الوريد معفّرا * على ظمأ من فوق حرّ صخورها
26 - پس گروهى نبود مگر آنكه شمشير او مىبريد فرق آن را يا آنكه آن را پراكنده و متفرق مىكرد . 27 - معاشرت زندگى با شما را به معاشرت با حوران بهشت تبديل كرد . 28 و 29 - جانم به فداى مجروح اعضايى كه نااميد از يارى بود و پشتش از پشتيبان و ياران خالى بود . 30 - جانم قربان رگ بريده‌اى كه در حالت تشنگى از بالاى سنگ‌هاى داغ بر روى خاك افتاده بود .
31 - يتوق إلى ماء الفرات و دونه * حدود شفار أحدقت بشفيرها
32 - قضى ظاميا و الماء يلمع طاميا * و غودر على قيعانها و وعورها
33 - هلال دجا أمسى بحدّ غروبها * غروبا على قيعانها و وعورها
34 - فيالك مقتولا علت بهجة العلى * به ظلمة من بعد ضوء سفورها
35 - و قارن قرن الشمس كسف و لم تعد * نظارتها حزنا لفقد نظيرها
31 - آرزوى آب فرات مىكرد و در جلويش لبه‌هاى تيز شمشير يا سرنيزه‌ها بود كه دور چشم او را گرفته بود . 32 - تشنه‌لب جان داد و آب در برابرش موج مىزد و خشمگين نزديكى بركه‌ى آب كشته شد . 33 - ماهى كه روز را به غروب كردنش تاريك كرد غروبى كه بلنديها و پستيهاى زمين را تاريك كرد . 34 - پس اى واى بر تو كشته‌اى كه تاريكى به سبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد . 35 - و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن از غم و اندوه براى فقدان نظير آن .
36 - و أعلنت الأملاك نوحا و أعولت * له الجنّ في غيطانها و حقيرها
37 - و كادت تمور الارض من فرط حسرة * على السبط لو لا رحمة من مميرها
38 - و مرّت عليهم زعزع لتذيقهم * مرير عذاب مهلك بمريرها
39 - أسفت و قد آبوا نجيّا و لم ترح * لهم دابر مقطوعة بدبورها
40 - و أعجبت إذ شالت كريم كريمها * لتكبيرها في قتلها لكبيرها
36 - و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودالها و ويرانه‌هايشان بر او ناله و زارى كردند . 37 - و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر رحمتى از نگه‌دارنده‌ى آن نبود . 38 - و گذشت برايشان باد تندى كه ايشان را تلخى عذاب هلاك‌كننده‌اى به وزيدن آن بچشاند . 39 - افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشه‌ى آنها را به وزيدنش قطع كند . 40 - و عجيب‌تر اينكه وقتى صداى آقاى آن براى تكبير گفتن بلند شد ، آنان در قتل او براى بزرگى آن برخاستند .
41 - فيالك عينا لا تجفّ دموعها * و نارا يذيب القلب حرّ زفيرها
42 - على مثل هذا الرزؤ يستحسن البكا * و تقلع منّا أنفس عن سرورها
43 - أ يقتل خير الخلق امّا و والدا * و أكرم خلق اللّه و ابن نذيرها ؟
44 - و يمنع من ماء الفرات و تغتدي * وحوش الفلا ريّانة من نميرها ؟
45 - اجلّ ( حسينا ) أن يمثّل شخصه * بمثلة قتل كان غير جديرها
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 330 | مرضيه محمدزاده