تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
51 - اذ لا ستهلّوا فيهم فرحا * كأبي غداة غزاهم بسر
52 - و يقول وزرا إذ بطشت بهم * لا خفّ عنه ذلك الوزر
53 - زعموا بأن سنعود ثانية * و أبيك لا بعث و لا نشر
54 - يابن الهداة الأكرمين و من * شرف الفخار بهم و لا فخر
55 - قسما بمثواك الشريف و ما * ضمت منى و الركن و الحجر
51 - در اين وقت خوشحالى مىكردند مثل پدرم ( معاويه ) كه بسر ( بن ارطاه ) با ايشان جنگيد . 52 - و بگويد جنايت و گناه است كه هجوم و حمله كردى به ايشان هر آينه اين گناه از او سهل و سبك است . 53 - پندارند به اينكه دو مرتبه خواهيم برگشت و قسم مىخورم به جان پدرت كه نه قيامتى است و نه برگشتن و زنده شدنى » . 54 - اى فرزند رهنمايان بزرگوار و كسىكه بزرگان به ايشان شرافت يافته و حال آنكه شرفى نداشتند . 55 - سوگند به خوابگاه و مكان با شرف و قسم بر زمينى كه منى و ركن و حجر ( الاسود ) و يا حجر اسماعيل را دربر گرفته است .
56 - فهم سواء في الجلالة إذ * بهم التمام يحلّ و القصر
57 - تعنو له الألباب تلبية * و يطوف ظاهر حجره الحجر
58 - ما طائر فقد الفراخ فلا * يؤويه بعد فراخه و كر
59 - بأشدّ من حزني عليك و لا * الخنساء جدّد حزنها صخر
60 - و لقد وددت بأن أراك و قد * قلّ النصير وفاتك النصر
56 - پس آنها در جلالت يكسانند زيرا به سبب ايشان همه مردم محل شده و يا تقصير مىكنند . 57 - قصد مىكند او را خردمندان در حال لبيك گفتن و طواف مىكند اطراف حجره او را حجر ( اسماعيل ) و يا حجر ( الاسود ) . 58 - پرنده‌اى نيست كه جوجه خود را گم كرده باشد و پس از جوجه‌اش در آشيانه‌اى منزل نكند . 59 - حزن من بر تو زيادتر از حزن خنساء ( خواهر ) صخر ( بن عمرو بن شديد ) است بر برادرش كه مادرش كه همواره بر او نوحه كرده و مىگريست . 60 - و هر آينه من دوست داشتم كه تو را ديدار كنم در حالىكه ياورت كم و يارانت شهيد شده‌اند .
61 - حتّى أكون لك الفداء كما * كرما فداك بنفسه الحرّ
62 - و لئن تفاوت بيننا زمن * عن نصركم و تقادم العصر ؟
63 - فلأبكينّك ما حييت أسى * حتّى يواري أعظمي القبر
64 - و لأمحنّك كلّ نادبة * يعنو لنظم قريضها الشعر
65 - أبكار فكري في محاسنها * نظم و فيض مدامعي نثر
66 - و مصاب يومك يابن فاطمة * ميعادنا و سلونّا الحشر
61 - تا آنكه من قربان تو باشم چنانچه از روى بزرگوارى حرّ بن يزيد رياحى جان خود را فداى تو كرد .