7 - طافوا بأروع في عرينته * يحمى النزيل و يأمن الثغر
8 - جيش لهام يوم معركة * و ليوم سلم واحد وتر
9 - فكأنّهم سرب قد اجتمعت * إلفا فبدّد شملها صقر
10 - أو حاذر ذو لبدة و جمت * لهجومه في مرتع عفر
6 - و گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بىحساب و بىشمار بود شتاب كردند .
7 - دور كسىكه زيبايى و شجاعت او شگفتانگيز بود گرديدند همو كه از ميهمان ، حمايت و مرز و حدود را ايمن مىكرد .
8 - براى روز كارزار لشكر بزرگى بودند و براى روز صلح و سلامتى تك و تنها .
9 - و مثل اينكه اينها گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند و اجتماع آنها را لاشخورى پراكنده كرده بود .
10 - يا مثل آنكه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در ميدان پهلوانان و خوكصفتان ناتوان شدند .
11 - يا قلبه و عداه من فرق * فرق و ملؤ قلوبهم ذعر
12 - أمن الصّلاب الصّلب أم زبر * طبعت و صبّ خلالها قطر ؟
13 - و كأنّه فوق الجواد و في * متن الحسام دماؤهم هدر
14 - أسد على فلك و في يده * المرّيخ قاني اللون محمرّ
15 - حتّى اذا قرب المدى و به * طاف العدى و تقاصر العمر
11 - اى قلبى كه دشمنان او به هراس و ترس افتاده و دلهايشان لبريز از وحشت شده بود .
12 - آيا از سختترين و محكمترين چيزهايى يا از پاره قطعه آهنى سرشته شدهاى كه در لابلاى آن قيراندود شده است .
13 - و مثل آنكه بالاى اسب و در متن شمشير خونشان هدر شده است .
14 - شيرى بود كه بر فلكى سوار و در دستش ستاره مريخ نيزه سرخرنگى بود .
15 - تا آنكه اجل به او نزديك شده و دشمنان دور او را گرفته و عمر كوتاهى كرد .
16 - أردوه منعفرا تمجّ دما * منه الظبى و الذبّل السمر
17 - تطأ الخيول إهابه و على ال * خدّ التريب لوطيها أثر
18 - ظام يبلّ اوام غلّته * ريّا يفيض نجيعه النحر
19 - تأباه إجلالا فتزجرها * فئة يقود عصاتها شمر
20 - فتجول في صدر أحاط على * علم النبوّة ذلك الصّدر
16 - او را بهرو به زمين افكندند در حالىكه خون از دهان او بيرون مىريخت .
17 - اسبها سينه و پشت او را پامال كردند و بر گونه خاكآلود او نشانه لگدمالى آنان بود .
18 - تشنهكامى كه خونى كه از گلويش جارى بود شدت تشنگى او را تر مىكرد .
19 - از تكريم و بزرگداشت او امتناع مىكردند و گروهى كه فرماندهى آنها شمر بود او را زجر مىدادند .
20 - پس شمر بر سينهاى نشست كه آن سينه بر علم پيامبر احاطه و اطلاع داشت .