خم نموده بود .
52 - و سيد سجّاد را با خوارى در غلها و زنجيرها حمل مىنموده در حالىكه پاهايش را با زنجير بسته بودند .
53 - نه دلسوزى در شهر غريب داشت كه مصيبت خود را به او شكايت كند و نه دوستى كه از او ديدن كند .
54 - او را و سر شريف پدرش را براى مرد پست گنهكار كافر سركش هديه و پيشكش مىبردند .
55 - در مردان نادان خيرى نبود و قومى كه غلامشان پادشاه فرمانروا و آزادشان در قيد بندگى و اسارت بود .
56 - يا عين ان نفدت دموعك فاسمحي * بدم و لست أخال دمعك ينفد
57 - أسفا على آل الرّسول و من بهم * ركن الهدى شرفا يشاد و يعضد
58 - منهم قتيل لا يجار و من سقي * سما و آخر عن حماه يشرّد
59 - ضاقت بلاد اللّه و هي فسيحة * بهم و ليس لهم بأرض مقعد
60 - متباعدون لهم بكلّ تنوفة * مستشهد و بكلّ ارض مشهد
56 - اى ديده اگر اشكت تمام شود پس خون ببار و خيال نمىكنم كه اشكت تمام شود .
57 - افسوس و اندوه بر خاندان رسالت و كسانىكه پايه و زيربناى هدايت شرفش به ايشان و به سبب آنان ساخته و محكم بود .
58 - كه بعضى از ايشان را كشته و پناه ندادند و برخى را هم مسموم و ديگرى هم از منزل و شهرش آواره و دربدر نمودند .
59 - شهرهاى خدا برايشان تنگ شد و حال آنكه زمين خدا وسيع بود اما برايشان زمينى كه نشيمن كنند نبود .
60 - ايشان را به هر جاى بىآب و مونسى تبعيد و شهيد مىنمودند و براى همين بهر زمين مشهد و زيارتگاهيست .
* * *
قصايد هفتگانه : « 1 »
قصيده اول :
1 - هلّا صبرت على المصاب بهم * و على المصيبة يحمد الصّبر
2 - و جعلت رزءك في الحسين ففي * رزء ابن فاطمة لك الأجر
3 - مكروا به أهل النقاق و هل * لمنافق يستبعد المكر ؟
4 - بصحايف كوجوههم وردت * سودا و فحو كلامهم هجر
5 - حتّى أناخ بعقر ساحتهم * ثقة تأكّد منهم الغدر
1 - چرا بر آنچه بايشان رسيده صبر نكردى كه صبر كردن بر مصيبت پسنديده است .
2 - و چرا مصيبتت را بر حسين عليه السّلام قرار ندادى كه در مصيبت پسر فاطمه براى تو اجر و ثواب باشد .
3 - اهل نفاق ( مردم كوفه ) حيله كردند و آيا حيله كردن براى منافق بعيد است .
4 - به نامههايى كه مانند رخسارشان سياه بود و مضمون كلامشان مهاجرت آن حضرت بود ،
5 - تا آنكه آن حضرت در زمين آنان از روى اعتماد و اطمينان فرود آمد پس حيله و نقشه آنان محقق شد .
6 - و تسارعوا لقتاله زمرا * ما لا يحيط بعدّه حصر
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 6 ، ص 367 - 401 . ادب الطف ؛ ج 4 ، ص 151 - 196 .