تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
37 - و هر آينه دور او را فراگرفتند پس بعضى با شمشير به او مىزدند و برخى با تير و بعضى هم با نيزه قصد او را مىكردند . 38 - تا آن‌كه مثل كوهى بر زمين افتاد و از غصّه جان مىداد و جهاد مىكرد . 39 - افسوس من بر او كه آغشته به خون بر روى خاك گرم كربلا افتاده بود و سر روى زمين گذارده بود . 40 - اسبها با سم‌هايشان سينه‌ى وى را پامال كردند سينه‌اى كه مدتها براى درس گفتن و علوم با آن رفت‌وآمد مىشد .
41 - ألقت عليه السافيات ملابسا * فكسته و هو من اللباس مجرّد
42 - خضبت عوارضه دماه فخيّلت * شفقا له فوق الصّباح تورّد
43 - لهفي لفتيته خمودا في الثرى * و دماؤهم فوق الصعيد تبدّد
44 - فكأنّما سيل الدّماء على عوار * ضهم عقيق ثمّ منه زبرجد
45 - لهفي لنسوته برزن حواسرا * و خدودهنّ من الدموع تخدّد
41 - بادها از خاك نرم پوشيه بر او افكندند و او را پوشانيدند در حالىكه برهنه از لباس بود . 42 - خون چهره‌اش را رنگين نمود و گمان مىشد كه چهره‌اش گلگون است . 43 - افسوس من بر جوانانى كه خاموش بر خاك افتاده و خونشان بالاى خاك جارى گشته است . 44 - پس مثل اينكه جريان خون بر گونه‌هايشان عقيق و بعضى از آن زبرجد است . 45 - افسوس من بر زنان و بانوان او كه سربرهنه دويدند و رخسارشان از اشكشان مجروح شده بود .
46 - هاتيك حاسرة القناع و هذه * عنها يماط ردا و ينزع مرود
47 - و يقلن جهرا للجواد لقد هوى * من فوق صهوتك الجواد الأجود
48 - يا يوم عاشوراء حسبك إنّك * اليوم المشوم بل العبوس الأنكد
49 - فيك الحسين ثوى قتيلا بالعرى * إذ عزّ ناصره و قلّ المسعد
50 - و التائبون الحامدون العابدون * السائحون الرّاكعون السجّد
46 - آن يكى از پوشيه سربرهنه بود و اين يكى را به خوارى عبا از سرش مىكشيدند . 47 - و به مركب او فرياد زده و مىگفتند : هر آينه از بالاى تو بخشنده‌ترين بخشندگان سقوط كرد . 48 - اى روز عاشورا بس است تو را كه روز نامبارك بلكه روز زشت و پرمحنتى هستى . 49 - در روز تو حسين كشته و روى ريگ مكان گرفت وقتى كه ياورش ناياب و سعادتمند كم شده بود . 50 - وقتى كه توبه‌كنندگان سپاسگزار خداپرست ، شب زنده‌دار ، ركوع و سجودكنندگان نبودند .
51 - أضحت رؤسهم أمام نسائهم * قدما تميل به الرّماح و تأود
52 - و السيّد السجّاد يحمل صاغرا * و يقاد في الأغلال هو مقيّد
53 - لا راحما يشكو اليه مصابه * في دار غربته و لا متودّد
54 - يهدى به و برأس والده إلى * لكع زنيم كافر يتمرّد
55 - لا خير في سفهاء قوم عبدهم * ملك يطاع و حرّهم مستعبد
51 - سرهاى مقدس آنان در پيش روى و برابر چشم زنانشان نمايان شد در حالىكه بر نيزه‌ها سنگينى مىكرد و آنها را