9 - كسانىكه آنها را دوست به حساب مىآوردند يكپارچه گرديدند و براى دشمنانشان لشكر بزرگى بر عليه او متشكّل و بسيج كردند .
10 - و براى جنگ با او شتاب و عجله كردند و لشكرى جلو فرستاده و گروه ديگرى از پى آنان جمع شدند .
11 - حتى تراءى منهم الجمعان في خرق * و ضمّهم هنا لك فدفد
12 - ألفوه لا وكلا و لا مستشعرا ذلّا * و لا في عزمة يتردّد
13 - ماض على عزم يفلّ بحدّه * الماضي حدود البيض حين تجرّد
14 - مستبشرا بالحرب علما أنّه * يتبوّأ الفردوس إذ يستشهد
15 - في اسرة من هاشم علوّية * عزّت أرومتها و طاب المولد
11 - تا آنكه دو گروه از ايشان در درّهاى با هم برخورد نمود و سربازان بسيارى در آن مكان به دشمنان مىپيوست .
12 - او را غير متكى به غير خدا ، و نه رونده زير بار مذلّت و خوارى و نه آنكه در قصدش مردّد باشد يافتند .
13 - او با عزمى كه به تيزى لبهى شمشير برهنه محكم بود به سوى مقصد خويش عازم گشت .
14 - به جنگ مسرور و خرسند بود . چون مىدانست كه وقتى كه كشته شود جايش فردوس برين و بهشت است .
15 - در ميان گروهى از علويان از اولاد هاشم كه نژادشان اصيل و زادگاهشان پاك بود .
16 - و سراة أنصار ضراغمة لهم * أهوال أيام الوقايع تشهد
17 - يتسارعون إلى القتال يسابق * الكهل المسنّ على القتال الأمرد
18 - فكأنّما تلك القلوب تقلّبت * زبرا عليهنّ الصفيح يضمّد
19 - و تخال في إقدامهم أقدامهم * عمدا على صمّ الجلامد توقد
20 - جادو بأنفسهم أمام إمامهم * و الجود بالنفس النفيسة أجود
16 - و بزرگان انصار شيران شرزهاى بودند كه هراس و بيم روزهاى جنگ را ديده بودند .
17 - آنان به سوى كارزار و ميدان جنگ شتاب مىكردند و پيران كهنسال بر جوانان و نونهالان پيشى مىگرفتند .
18 - پس مثل اينكه اين دلها برگشته و يك قطعه آهن ضخيم شده كه بر آنها شمشير پهن مىخورد .
19 - و خيال مىشد كه در پيشروى آنان قدمهايشان استوانهايست كه بر سنگ سخت خورده و جرقه مىزد .
20 - آنان جانهاى خود را در جلوى امامشان فدا كردند و بخشيدن جان عزيز بهترين بخششهاست .
21 - نصحوا غنوا غرسوا جنوا شادوا * بنوا قربوا دنوا سكنوا النعيم فخلّدوا
22 - حتّى اذا نتهبت نفوسهم الضبا * من دون سيّدهم و قلّ المسعد
23 - طافوا به فردا و طوع يمينه * متذلّق ماضي الغرار مهنّد
24 - عضب به غير جفون هامات العدى * يوم الكريهة حدّه لا يغمد
25 - يسطو به ثبت الجنان ممنّع * ماضي العزيمة دارع و مزرّد
21 - در حال رجزخوانى و توانگرى اندرز دادند و بستان و نهالهاى تازهاى كشتند و خانهاى بنا كردند و جوارى را نزديك شدند و بهشت پرنعمت را ساكن شدند پس مخلّد و جاودانى شدند .
22 - تا آنجا كه سوسماران در پيش آقا و سرورشان جانهاى آنان را به غارت بردند ( مردان پست و سوسمار صفت آنان را