28 - لا تفخروا قطّ بشىء فما * تركتم فينا لكم مفخرا
29 - و نلتموها بيعة فلتة * حتى ترى العين الذى قدّرا
30 - كأنّنى بالخيل مثل الدّبا * هبّت له نكاؤه صرصرا
26 - اگر نه فرمان مقدّر حق بود ، لياقت و كاردانيتان بدين حد نبود .
27 - فتنه روزگارتان به سر درآورد ، هركه تند تازد ، روزى به سر درآيد .
28 - شما را چه ياراى افتخار ، كه از خود نام نيكى به جا ننهاديد .
29 - با دوز و كلك به مسند خلافت برشديد « 1 » ، باشد كه به چشم ، فرمان مقدّر حق را ببينيد .
30 - گويا اين خيل ستور است كه چون سيل ملخ روان است و از صولت آن باد صرصر وزان .
31 - و فوقها كلّ شديد القوى * تخاله من حنق قسورا
32 - لا يمطر السمر غداة الوغا * إلّا برشّ الدم إن أمطرا
33 - فيرجع الحقّ إلى أهله * و يقبل الأمر الذى أدبرا
34 - يا حجج اللّه على خلقه * و من بهم أبصر من أبصرا
35 - أنتم على اللّه نزول و إن * خال اناس انّكم فى الثرى
31 - برفراز زين يلان زورمند ، كه از كينه چون شير ژيان پرخروشند .
32 - از نوك سنان جز خون بر دشت و هامون نبارند .
33 - تا زمام حق به دست اهلش سپرده آيد ، و آب رفته باز به جوى بازگردد .
34 - اى نشانههاى حقيقت كه بر خلق خدا حجّتيد ، و هم مشعل هدايت و بصيرت .
35 - زنده و جاويد بر عرش خدا مهمانيد ، جمعى پندارند كه شما در خاك نهانيد .
36 - قد جعل اللّه إليكم - كما * علمتم - المبعث و المحشرا
37 - فإن يكن ذنب فقولوا لمن * شفّعكم فى العفو أن يغفرا
38 - : إذا تولّيتكم صادقا * فليس منّي منكر منكرا
39 - نصرتكم قولا على أنّنى * لآمل بالسيف أن أنصرا
40 - و بين أضلاعى سرّ لكم * حوشى أن يبدوا او أن يظهرا
36 - خداوند ، سالارى حشر و نشر به شما وانهاد ، و شما بهتر دانيد .
37 - گيرم گناهى در نامه عمل بينيد ، درخواست مغفرت نمائيد كه شفاعت شما پذيرا است .
38 - چون صادقانه در راه ولايتان گام زده باشم ، با كردار ناپسند ، مورد مرحمت باشم .
39 - با زبان به يارى شما برخاستم ، آرزومندم كه روزى با شمشير در ركابتان بتازم .
40 - سرّى در سويداى دل نهان ساختهام ، از فاش كردن آن هراس و حاشا دارم .
41 - أنظر وقتا قيل لي : بح به * و حقّ للموعود أن ينظرا
42 - و قد تصبّرت و لكنّني * قد ضقت أن اكظم أو أصبرا
هامش
( 1 ) - اشاره است به اعتراف عمر كه گفت : بيعت ابو بكر فلتهاى بود كه خدا شر آن را مصون داشت .