تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
43 - و أىّ قلب حملت حزنكم * جوانح عنه و ما فطّرا ؟ !
44 - لا عاش من بعدكم عائش * فينا و لا عمّر من عمّرا
45 - و لا استقرّت قدم بعدكم * قرارها مبدى و لا محضرا
41 - به اميد آن روز كه به من بگويند : « پرده از راز نهان بردار ، آرى حقيقت در پس پرده نماند » . 42 - سالها خون دل خوردم ، صبر و تحمل پيشه كردم ، ديگر آرام و توانم نماند . 43 - آرى كدام دل با غم و اندوه شما در سينه طپيد ، كه به آخر تاروپودش در هم نپاشيد ؟ ! 44 - بعد از شما لذّت زندگى حرام باد ، و كسى را عمر دراز مباد . 45 - گام هيچكس برقرار زمين آرام نگيرد ، چه در حضر باشد و يا راه باديه گيرد .
46 - و لا سقى اللّه لنا ظامئا * من بعد أن جنّبتم الأبحرا
47 - و لا علت رجل - و قد زحزحت * أرجلكم عن متنه - منبرا « 1 »
46 - تشنه كامى از آب گوارا سيراب مباد ، از آن پس كه ميان شما و آب فرات حائل افتاد . 47 - و نه ديگران برفراز منبر جاى گيرند ، با آنكه گام شما را از فراز آن بريدند . * * *

قصيده :

1 - يا دار دار الصوّم القوّم * كيف خلا أفقك من أنجم ؟ !
2 - عهدى بها يرتع سكّانها * فى ظلّ عيش بينها أنعم
3 - لم يصبحوا فيها و لم يغبقوا * إلّا بكأسي خمرة الأنعم
4 - بكّيتها من أدمع لو أبت * بكّيتها واقعة من دم
5 - و عجت فيها رائيا أهلها * سواهم الأوصال و الملطم
1 - اى خانه‌ى پارسايان ، اى ديار شب زنده‌داران و روزه‌داران ! از چه آسمانت بىستاره گشت ؟ 2 - نه ديرى است كه ساكنان اين سامان در سايه‌ى عيش و نشاط ، خرّم و شادان بودند . 3 - به هنگام چاشت و شام از شراب بهشتى سرخوش و شيرين‌كامند . 4 - سيلاب اشك از رخسار ببارم ، و گرنه جوى خون از ديده روان سازم . 5 - اينك نگرانم ساكنان اين ديار پوستشان بر استخوان خشكيده .
6 - نحلن حتّى حالهنّ السّرى * بعض بقايا شطن مبرم
7 - لم يدع الآساد هاماتها * إلّا سقيطات على المنسم
8 - يا صاحبى يوم أزال الجوى * لحمى بخدّىّ عن الأعظم
9 - « داويت » ما أنت به عالم * و دائى المعضل لم تعلم
10 - و لست فيما أنا صبّ به * من قرن السّالي بالمعزم ؟
هامش
( 1 ) - اين قصيده را سيد مرتضى به سال 427 ه ق . سروده است كه در جلد چهارم ديوانش ثبت شده است . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 275 - 277 . الغدير ؛ ج 4 ، ص 280 - 282 .