تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
47 - هرگاه ديگران با مجد و جمال به ميدان مفاخرت آيند ، گوى سبقت آنراست كه گويد : جدّم رسول ! 48 - همگان از ديدارم خرّم و شادند . چون به فضل و برتريم شناسند . دگران را هركه بينم زائد و فضول ! 49 - جمعى با شور و نوا چكامه دلربايم را در بزم ادب بخوانند . برخى دگر به خطابه و سخن‌پردازيم گوش سپارند . 50 - كاش مىدانستم نكوهش گرم كيست ؟ يا آنكه انديشمندان حق‌شناس بر سخنم خرده نگيرند .
51 - أترك الشي عاذري فيه كل الناس * من أجل أن لحانى عذول
52 - هو سؤلى إن أسعد اللّه جدىّ * و معالى الأمور للذمر سول « 1 »
51 - با هدف و خواسته‌ام وداع گويم كه گمنامى بملامتم برخاست ؟ با آنكه جهانيان معذورم شناسند ؟ 52 - آرى آرزويم همين است . اگر خداوند هم با بخت فيروز قرين سعادت سازد پايگاه برتر ، آرزوى خردمندان هوشيار است .
هامش
( 1 ) - اين قصيده را به سال 387 در سوگ سيد الشهداء سروده است . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 214 و 215 . الغدير ؛ ج 4 ، ص 219 - 221 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 211 | مرضيه محمدزاده