تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
16 - اى پسر فاطمه ! عهد كردند و عهد خود شكستند ، وفاداران چه اندك‌اند . 17 - سفارش رسول را در حق تو زير پا نهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند . 18 - به رويت شمشير كشيدند و مقدّرات الهى را بهانه كردند ، عذرى بدتر از گناه . 19 - عذر خواستند و پشيمان گشتند ، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است ؟ 20 - كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد ، فرجامش تلخكامى و نابودى است .
21 - يا حساما فلّت مضاربه إله * ام و قد فلّه الحسام الصقيل الهام
22 - يا جوادا أدمى الجواد من الط * عن و ولىّ و نحره مبلول الطععن
23 - حجلّ الخيل من دماء الأعادى * يوم يبدو طعن و تخفى حجول
24 - يوم طاحت أيدى السوابق في النقع * و فاض الونى و غاض الصهيل
25 - أترانى أعير وجهى صونا * و على وجهه تجول الخيول ؟ !
21 - اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت با تيغ كين سرت را شكستند . 22 - اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى ، بازگشتى و گلويت گلگون است . 23 - ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت ؛ روزىكه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان . 24 - روزىكه سمند تيز تك در لاى و لجن گرفتار ماند . ضعف و سستى بالا گرفت و شيهه ستوران به پستى گراييد . 25 - پندارى صورت خود را نهان سازم ، با آنكه با خيل ستور ، بر سر و صورت او تاختند ؟
26 - أترانى ألذّ ماء و لمّا * يرو من مهجة الأمام الغليل ؟ !
27 - فبّلته الرّماح و انتضلت فيه * المنايا و عانقته النّصول
28 - و السّبايا على النجائب تستاق * و قد نالت الجيوب الذيول
29 - من قلوب يدمى بها ناظر الوجد * و من أدمع مرآها الهمول
30 - قد سلبن القناع عن كلّ وجه * فيه للصون من قناع بديل
26 - پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينه دشمن از خون او سيراب نگشته ؟ 27 - نيزه‌ها سينه‌اش را بوسه زدند ، تيرها از شوق رخش به پرواز آمدند ، ناوك سنانها در آغوشش نشستند . 28 - اسيرانش بر شتران سوار گشته ، گريبانها تا به دامن چاك زده‌اند . 29 - به خاطر آن دلها كه ديده عشق بديدارشان خونچكان و به خاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است . 30 - نقاب از چهره‌ى چون آفتابشان كشيدند ، تابش آفتاب هم خود نقاب است .
31 - و تنقّبن بالأنامل و الدم * ع على كلّ ذى نقاب دليل الدمع
32 - و تشاكين و الشكاة بكاء * و تنادين و النداء عويل
33 - لا يغبّ الحادى العنيف و لا * يفترّ عن رنّة العديل العديل
34 - يا غريب الديار صبرى غريب * و قتيل الأعداء نومى قتيل
35 - بى نزاع يطغى اليك و شوق * و غرام و زفرة و عويل
31 - با سرانگشت چهره‌ى ماهشان را پنهان نمودند ، اشك رخسار هم‌چون حجاب است .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 209 | مرضيه محمدزاده