32 - شكوه بردند ، اما با گريه و زارى ، فرياد زدند ، ولى با نوحه و شيون .
33 - ساربان بدخيم كنارى نگيرد . و ناله يتيمان آرام نپذيرد .
34 - اى آواره شهر و ديار ! صبر و قرارم نماند . اى كشته دشمنان ! خواب بر من حرام است .
35 - دل بىقرارم به سويت پر مىكشد ، با عشق و شعف ، با ناله و شور .
36 - ليت أنّي ضجيع قبرك أو * أن ثراه بمدمعى مطلول
37 - لا أغبّ الطفوف فى كلّ يوم * من طراق الأنواء غيث هطول
38 - مطر ناعم و ريح شمال * و نسيم غضّ و ظلّ ظليل
39 - يا بنى أحمد الى و كم سنانى * غائب عن طعانه ممطول ؟ !
40 - و جيادى مربوطة و المطايا * و مقامى يروع عنه الدخيل ؟ !
36 - كاش در كنارت به خاك مىرفتم ، يا تربتت را در چشم مىانباشتم .
37 - همواره مزارت به موسم باران سيراب باد .
38 - بارانى نرم و هموار ، همراه بادى لطيف و نسيمى خنك و سايهى دايم !
39 - اى زادگان احمد ! تا چند امروز و فردا كنم و سنان نيزهام از طعن و ضرب محروم .
40 - خيل تيزگامم در زير زين ، اشتران باد پيمايم در كمين ، تازه وارد از آمادگيم در انديشه و بيم !
41 - كم إلى كم تعلو الطغاةّ ! و كم * يحكم فى كلّ فاضل مفضول ؟ !
42 - قد أذاع الغليل قلبي و لكن * غير بدع أن استطبّ العليل
43 - ليت أنّى أبقى فأمترق النّاس * و فى الكفّ صارم مسلول
44 - و أجرّ القنا لثارات يوم الطفّ * يستلحق الرّعيل الرّعيل
45 - صبغ القلب حبّكم صبغة الشيب * و شيبى لو لا الرّدى لا يحول
41 - تا چند ؟ باز هم تا چند ، سركشان و جانيان گردن افرازند ؟ و تا چند فرومايگان دون ، بر والاگهران ارجمند فرمانروا باشند ؟
42 - آتش درون تاروپود قلبم را بسوخت ، عجبى نيست كه دلسوخته در پى درمان برآيد .
43 - كاش زنده مانم و روزى با دوستان برجهم ، در كفم شمشيرى برنده و آخته .
44 - به خونخواهى قربانيان به طف ، پيكرشان را با نوك سنان بر خاك كشم . گروهگروه به هم پيونديم .
45 - تاروپود قلبم با مهرش زيور بسته چونان موى سپيد و سپيدى مو ، جز با مرگ درمان نيابد .
46 - أنا مولاكم و إن كنت منكم * والدى « حيدر » و أمي « البتول »
47 - و إذا الناس أدركوا غاية الفخر * شأآهم من قال جدّى الرّسول
48 - يفرح الناس بى لأنّى فضل * و الأنام الذى أراه فضول
49 - فهم بين منشد ما اقفّيه * سرورا و سامع ما أقول
50 - ليت شعرى من لائمى فى مقال * ترتضيه خواطر و عقول
46 - من رعيتى سر به فرمانم ، گرچه از خاندان شمايم . پدرم حيدر است و مادرم زهراى بتول .