15 - تپّهها با سايهى خود بر پيكر چاكچاكش رحمت آرد و گردباد ، جسم عريانش را با دامن محبّت مستور دارد .
16 - تهابه الوحش أن تدنو لمصرعه * و قد أقام ثلاثا غير مقبور
17 - و مورد غمرات الضرب غرّته * جرّت إليه المنايا بالمصادير
18 - و مستطيل على الازمان يقدرها * جنى الزمان عليها بالمقادير
19 - أغرى به ابن زياد لؤم عنصره * و سعيه ليزيد غير مشكور
20 - وودّ أن يتلافى ما جنت يده * و كان ذلك كسرا غير مجبور
16 - وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت ، با آنكه سه روز بر خاك افتاده بود ، گامى پيش نگذاشت .
17 - بسا درياى آرام ، كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش به دنبال است .
18 - بسا قهرمانى كه بر روزگار مىباليد و چرخ زمانه به كام مرگش درافكند .
19 - زادهى زياد را ناپاكى حسب بر حسين بياشفت ، تلاش او در استحكام قدرت يزيد سپاسى برنينگيخت .
20 - خواست جنايت ننگين خود را جبران كند ، ولى شكست ، قابل ترميم نبود .
21 - تسبى بنات رسول اللّه بينهم * و الدين غضّ المبادى غير مستور
22 - إن يظفر الموت منّا بابن منجبة * فطالما عاد ريّان الأظافير
23 - يلقى القنابجبين شان صفحته * وقع القنابين تضميخ و تعفير
24 - من بعد ما ردّ أطراف الرّماح به * قلب فسيح و رأى غير محصور
25 - و النقع يسحب من أذياله و له * على الغزالة جيب غير مزرور
21 - دختران رسول را به اسارت بردند ، با آنكه نهال دين سرسبز و خرّم بود .
22 - اگر غول مرگ نجيبزادهاى از خاندان ما در ربود ، اين هيولا ، چنگ و دندانش هماره به خون رنگين است .
23 - اينك با صفحهى جبين ، نيزه دشمن را به جان مىخرد ، كه از خاك و خون خضاب بسته .
24 - بعد از آنكه ، با قلبى آرام و انديشهى استوار ، ناوك سنان را از جبين خود برمىتافت .
25 - غبار ميدان ، دامنكشان مىگذرد ، گريبان در ماتم خورشيد چاك زده .
26 - فى فيلق شرق بالبيض تحسبه * برقا تدلّى على الآكام و القور
27 - بنى أمّية ما الأسياف نائمة * عن شاهر فى أقاصى الأرض موتور
28 - و البارقات تلوّى فى مغامدها * و السابقات تمطّى فى المضامير
29 - إنّى لأرقب يوما لاخفاء له * عريان يقلق منه كلّ مغرور
30 - و للصّوارم ما شاءت مضاربها * من الرّقاب شراب غير منزور
26 - بر گروهى كه شمشيرشان در گلو شكسته ، گويا برقى بود كه برفراز تپّهها درخشيد .
27 - اى پسران اميّه ! تيغ دلاورانى كه عزيزانشان در اقصى نقاط زمين به خون طپيدند ، به خواب نخواهد رفت .
28 - شمشير در نيام به خود مىپيچد ، سمند تيزگام در ميدان تمرين بىقرار است .
29 - و من به انتظار روزى نشستهام كه بىپروا درآيد و لرزه بر اندام اين فريبخوردگان افكند .
30 - تيغها ، هرچند بخواهد بر گردن دشمنان فرود آيد و شراب خون بياشامد .