31 - إنّ الخلافة أصبحت مزويّة * عن شعبها ببياضها و سوادها
32 - طمست منابرها علوج امّية * تنزو ذئابهم على أعوادها
33 - هي صفوة اللّه التي أوحى لها * و قضى أوامره إلى أمجادها
34 - أخذت بأطراف الفخار فعاذر * أن يصبح الثقلان من حسّادها
35 - ألزهد و الأحلام فى فتّاكها * و الفتك لو لا اللّه في زهّادها
31 - اينك خلافت اسلامى از مسير خود منحرف است ، ديگر به رشد و صلاح امّت اميد نتوان برد . ( خلافت راستين پيامبر كنار زده شد و هرچه از سياهى و سپيدى آن بر جاى مانده بود بر باد رفت . )
32 - بىدينان گردن كلفت اموى ، منبر و جايگاه خلافت را بردند و ياد آن را از خاطرهها محو كردند و گرگان درندهى آنان بر آن منبرها برجستند .
33 - خلافت ، ويژه برگزيدگان خداست كه به آنان الهام بخشيد و كفيل دين و آئين ساخت .
34 - به تمام افتخارات چنگ يازيده و ويژهى خود ساختند ، ملامتى نيست كه جن و انس به حسادت برخاستند .
35 - پارسائى و بردبارى ، منشگستاخان خونريز ، خونريزى و جلادت - اگر از خدايشان بيم نبود - روش زاهدان گوشهگير .
36 - عصب يقمّط بالنجاد وليدها * و مهود صبيتها ظهور جيادها
37 - تروي مناقب فضلها أعداؤها * أبدا و تسنده إلى أضدادها
38 - يا غيرة اللّه اغضبي لنبيّه * و تزحزحى بالبيض عن أغمادها
39 - من عصبة ضاعت دماء محمّد * و بنيه بين يزيدها و زيادها
40 - صفدات مال اللّه ملء أكفّها * و أكفّ آل اللّه فى أصفادها
36 - خاندانى كه نوزادان خود را با يراق جنگ در « قماط » پيچند و به جاى گهواره در صدر زين جاى دهند .
37 - حديث آزادگى و كمالاتشان بر زبان دشمنان ، كه همواره از رقيبان روايت كنند .
38 - اى خشم خداى ! بپاخيز و به خاطر پيامبرش بر دشمنان بتاز ، و شمشير تيز از نيام بركش « 1 » !
39 - بتاز بر آن گروهى كه خون محمّد و خاندانش را به خاطر يزيد و زياد تباه كرده و بر زمين ريختند .
40 - حقوق الهى را چنگچنگ به يغما برند و دست خاندان الهى را در غل و زنجير كشند .
41 - ضربوا بسيف محمّد أبناءه * ضرب الغرائب عدن بعد ذيادها
42 - قد قلت للركب الطلاح كأنّهم * ربد النسور على ذرى أطوادها
43 - يحدو بعوج كالحنى أطاعه * معتاصها فطغى على منقادها
44 - حتّى تخيّل من هباب رقابها * أعناقها فى السير من أعدادها
45 - قف بى و لو لوث الأزار فإنّما * هى مهجة علق الجوى بفؤادها
41 - با شمشير محمّد ، در پى آل و تبار او تاخته به هرسو راندند ، چونانكه شتران غريبه را از سر آبگاه برانند .
42 - گفتم كاروان خسته و رنجور را كه چون عقابهاى خاكسترى بر قلّهى كوهساران روان است .
هامش
( 1 ) - خطاب به حضرت صاحب الامر ( عج ) .