قصيده :
1 - صاحت بذودى بغداد فآنسنى * تقلّبى فى ظهور الخيل و العير
2 - و كلّما هجهجت بى عن منازلها * عارضتها بجنان غير مذعور
3 - أطغى على قاطنيها غير مكترث * و أفعل الفعل فيها غير مأمور
4 - خطب يهدّ دنى بالبعد عن وطنى * و ما خلقت لغير السرج و الكور
5 - إنّى و إن سامنى ما لا اقاومه * فقد نجوت و قدحى غير مقمور
1 - بغداد ، فريادم بركشيد كه برون شو ! و من بر پشت سمند و تكاور ، با خاطرى آرام .
2 - هرچند از اينسو به آنسويم كشاند ، با شهامت و جلادت بيشتر در برابر خود يافت .
3 - بىواهمه بر شهر بغداد بتازم و بىمحابا آنچه خواهم كنم .
4 - فتنه برخاست و آوارهى ديارم كرد ، مرا آفريدند كه بر صدر زين جاى گيرم يا جهاز شتران ، نه بر بالش نرم در كنار زنان .
5 - هرچند از مقابله و دفاع ناتوان ماندم ، بدون باخت ، از معركه جان بهدر بردم .
6 - عجلان ألبس وجهى كلّ داجية * و البرّ عريان من ظبى و يعفور
7 - و ربّ قايلة و الهمّ يتحفنى * بناظر من نطاف الدمع ممطور
8 - : خفّض عليك فللأحزان آونة * و ما المقيم على حزن بمعذور
9 - فقلت : هيهات فات السمع لائمه * لا يفهم الحزن إلّا يوم عاشور
10 - يوم حدى الظعن فيه بابن فاطمة * سنان مطّرد الكعبين مطرور
6 - با شتاب ، در سياهى شب روى نهان كردم ، آنگاه كه بيابان از دد و دام عريان گشت .
7 - و سوز دل ، اشك بر رخسارم مىباريد . گويندهاى گفت :
8 - آرام گير و درد را بر خود هموار كن ! زيرا براى اندوه و غم وقت بسيار است .
9 - گفتم : هيهات ! پندت به موقع نيست ، غم و اندوه جز در روز عاشورا به دلم راه نمىيابد .
10 - روزىكه در آن پسر فاطمه ، با ناوك تيرى دو پهلو و تيز آواى رحيل بركشيد ،
11 - و خرّ للموت لا كفّ تقلّبه * إلّا بوطىء من الجرد المحاضير
12 - ظمأن سلّى نجيع الطعن غلّته * عن بارد من عباب الماء مقرور
13 - كأنّ بيض المواضى و هى تنهبه * نار تحكّم فى جسم من النور
14 - للّه ملقى على الرّمضاء عضّ به * فم الرّدى بين إقدام و تشمير
15 - تحنو عليه الرّبى ظلّا و تستره * عن النواظر أذيال الأعاصير
11 - و به خاك درغلطيد ، بىپرستار و غمخوار ، پرستارش سمّ ستوران ، غمخوارش تيغ ساربان .
12 - با لب تشنه ، نيزهى جانستان در دلش جا گرفت ، سوز تشنگى و آرزوى آب گوارا از خاطرش برد .
13 - گويا شمشيرهاى تيز و برّان كه در پيكرش جا مىگرفت ، آتشى بود كه بر خرمنى از نور درمىگرفت .
14 - خدا را . بر ريگزار تفتيدهى كربلا ، پيكرى نگون است كه از نيش هيولاى مرگ پارهپاره و غرق خون است .