تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1679

مساهمون:

ص١٦٧٩
له واشهد انّ محمّدا عبده ورسوله » « 1 » ، پس چون از اين دعا وشهادت فارغ شد رخت از سراى فانى به دار باقي كشيد وبه رسول خدا وائمهء طاهرين صلوات اللّه عليهم أجمعين ملحق گرديد . اصبغ گفت : ما در حيرت اين حال بوديم كه ناگاه مردى پيدا شد كه بر استر اشهبى سوار بود ونقابى بر رو بسته بود ، چون به نزديك ما رسيد بر ما سلام كرد وما جواب سلام أو گفتيم ، چون سخن گفت دانستيم كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است پس گفت : اى اصبغ ! اهتمام نمائيد در امر تجهيز سلمان ، پس ما شروع كرديم در تهيهء غسل وكفن أو وخواستيم كه كفن وحنوط تحصيل نمائيم ، حضرت فرمود كه : حاجتي به آنها نيست ونزد من هست ، پس آبى وتختى كه بر روى آن غسل دهند نزد آن حضرت حاضر كرديم ، پس به دست مبارك خود أو را غسل داد وكفن كرد وپيش ايستاد وبر أو نماز كرديم وأو به دست مبارك خود أو را در لحد گذاشت ، وچون از دفن سلمان فارغ شد وخواست كه برگردد من به جامهء حضرت چسبيدم وگفتم : يا أمير المؤمنين ! چگونه آمدى وكي تو را خبر داد به مردن سلمان ؟ حضرت رو به جانب من گردانيد وگفت : مىگيرم بر تو اى اصبغ عهد وپيمان خدا را كه نقل نكنى اين قصه را به احدى تا من زنده باشم . پس گفتم : يا أمير المؤمنين ! من پيش از تو خواهم مرد ؟ حضرت فرمود : نه اى اصبغ . گفتم : يا أمير المؤمنين ! بگير از من عهد وپيمان كه من سخن تو را مىشنوم وأطاعت تو مىنمايم ونقل نخواهم كرد اين سخن را به احدى تا حكم كند در باب تو خدا به آنچه حكم خواهد كرد وخدا بر همه چيز قادر است . پس حضرت فرمود : اى اصبغ ! حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا خبر داده بود كه سلمان در اين وقت خواهد مرد ومن در اين ساعت در كوفه نماز كردم واز مسجد بيرون آمدم كه به خانه روم ، چون به خانه رسيدم وخوابيدم در خواب ديدم كه شخصي مرا گفت سلمان
هامش
( 1 ) . اين گفتهء جناب سلمان در مصدر با اندكى تفاوت ذكر شده است .