تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1680

مساهمون:

ص١٦٨٠
وفات يافته ، پس بيدار شدم وبر استر خود سوار شدم وچيزهائى كه براي مرده ضرور است از كفن وحنوط وغير آن با خود برداشتم وروانه شدم ، پس حق تعالى دور را براي من نزديك گردانيد تا آنكه به اين زودى به اين موضع رسيدم ومرا به اين أمور رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خبر داده بود . پس حضرت ناپيدا شد ، ندانستم كه بسوى آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت ، چون به كوفه رسيدم شنيدم كه حضرت در وقتي به كوفه رسيده بوده است كه در آن روز منادى براي نماز مغرب ندا مىكرده است وحضرت نماز مغرب را با ايشان ادا كرده بود « 1 » . مؤلف گويد كه : اين حديث غرايب بسيار دارد واز جملهء آنها فوت سلمان است در زمان خلافت أمير المؤمنين عليه السّلام وآمدن آن حضرت به كوفه واين خلاف مشهور وأحاديث ديگر است ، وچون مشتمل بر فوايد بسيار بود ايراد نموديم . وابن شهرآشوب از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده است كه : روزى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در مدينه نماز صبح را با ما ادا نمود پس روى مبارك به جانب ما گردانيد وگفت : اى گروه مردمان ! خدا اجر شما را عظيم گرداند در مصيبت برادر شما سلمان ، ومردم در اين باب سخن بسيار گفتند پس حضرت عمامهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را بر سر بست وپيراهن حضرت را پوشيد وعصاي آن حضرت را در دست گرفت وشمشير آن حضرت را حمايل نمود وبر شتر عضباء آن حضرت سوار شد وقنبر را گفت : ده گام بشمار يا آنكه از يك تا ده بشمار . قنبر گفت : چون از شمردن فارغ شدم به در خانهء سلمان رسيده بوديم . پس زاذان روايت كرد كه : چون وقت وفات سلمان شد از أو پرسيدم : كي تو را غسل مىدهد ؟ گفت : آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را غسل مىداد . من گفتم : تو در مداينى وأو در مدينه است ! سلمان گفت : اى زاذان ! چون من بميرم ولحيين مرا ببندى صدائى خواهى شنيد ؛ پس چون دهان أو را بستم صدائى شنيدم واز پى
هامش
( 1 ) . فضايل شاذان بن جبرئيل 85 - 91 .