عذاب حق است وآنكه قيامت آمدنى است وشكى در آن نيست وآنكه خدا زنده مىگرداند آنها را كه در قبرهايند .
پس مرا گفت : اى بندهء خدا ! بشارت باد تو را به نعيم ابدى وخيرى كه هرگز زايل نگردد . پس مرا در لحد خوابانيد وگفت : بخواب مانند خوابيدن داماد ، واز نزديك سر من درى گشود از بهشت ، ودرى از پيش پاى من گشود بسوى جهنم پس گفت : نظر كن اى بندهء خدا بسوى آنچه خواهى يافت بسوى آن از بهشت ونعمتهاى آن ونظر كن بسوى آنچه نجات يا فتى از آن از آتش جهنم ، پس درى كه از پيش پايم بسوى جهنم گشوده شد آن را مسدود گردانيد ودرى را كه از پيش سرم بسوى بهشت گشوده بود چنان گشاده گذاشت ، وپيوسته داخل مىشد بر من از آن در شميم بهشت ونعمتهاى آن ولحد مرا فراخ گردانيد بقدر آنچه ديده كار كند ، واز نزد من رفت - واى سلمان ! من نيافتم نزد حق تعالى چيزى را كه خدا دوست دارد بزرگتر از سه چيز : أول نماز كردن در شب بسيار سرد ، دوم روزه داشتن در روز بسيار گرم ، سوم تصدقى كه به دست راست كنى كه دست چپ تو از آن خبر نداشته باشد « 1 » - پس اين است سخن من ووصف من وآنچه من دريافته بودم آن را از شدت أهوال ، ومن گواهى به وحدانيت الهى ورسالت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وگواهى مىدهم كه مرگ حق است ، پس در مقام مراقبه وخوف حق تعالى باش از ايستادن نزد أو در وقت سؤال .
ودر اين وقت سخن آن مرد منقطع شد وسلمان گفت كه : مرا بر زمين گذاريد ، چون سرير أو را بر زمين گذاشتيم گفت : مرا تكيه دهيد ، چون أو را تكيه داديم نظر به جانب آسمان افكند وگفت : « يا من بيده ملكوت كلّ شيء واليه ترجعون ، وهو يجير ولا يجار عليه ، بك آمنت ولنبيّك اتّبعت وبكتابك صدّقت وقد اتاني ما وعدتني يا من لا يخلف الميعاد اقبضني إلى رحمتك وأنزلني دار كرامتك فانا اشهد ان لا اله الّا اللّه وحده لا شريك
هامش
( 1 ) . اين قسمت در روايت فضائل شاذان نيامده ودر بحار الأنوار 22 / 381 مذكور شده است .