تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1676

مساهمون:

ص١٦٧٦
الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَوَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
« 1 » يعنى : « مىگويند كافران : واي بر ما چيست اين نامهء ما كه ترك نكرده است گناه كوچكى را ونه بزرگى را مگر آنكه احصا كرده است آن را ، ويافتند آنچه كرده بودند حاضر ، وستم نمىكند پروردگار تو احدى را » . پس ملك آن نامه را گرفت ومهرى بر آن زد وطوق گردانيد آن را بر گردن من ، پس گمان كردم كه جميع كوههاى دنيا را طوق كرده‌اند در گردن من ، پس به أو گفتم : اى منبه ! چرا با من چنين مىكنى ؟ گفت : آيا نشنيده‌اى سخن پروردگار خود را كه فرموده است
وَكُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً . اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
« 2 » يعنى : « وهر انساني را ملازم أو گردانيده‌ايم طاير أو را - يعنى عمل نيك وبد أو را ، يا تقديرات خدا را كه براي أو كرده است - در گردن أو وبيرون مىآوريم از براي أو در روز قيامت نامه‌اى را كه آن را ملاقاة نمايد گشوده شده ، پس به أو گفته مىشود كه : بخوان نامهء خود را كافى است نفس تو حساب‌كننده وگواه بر تو » . پس منبه گفت : اين خطابي است كه تو را به آن خطاب خواهند ساخت در روز قيامت وتو را حاضر خواهند گردانيد در آن روز وحال آنكه نامهء عمل تو در ميان دو ديدهء تو گشوده باشد وگواهى دهى در آن روز بر نفس خود . پس منبه از من دور شد ، وبه نزد من آمد منكر با عظيمترين منظرى ومنكرترين صورتي وعمودى از آهن در دست أو بود كه اگر جن وانس جمع مىشدند آن عمود را حركت نمىتوانستند داد ، پس صداى موحشى بر من زد كه اگر جميع أهل زمين آن صدا را مىشنيدند هرآينه همه مىمردند ، پس به من گفت : اى بندهء خدا ! خبر ده مرا كه پروردگار تو كيست ودين تو چيست وپيغمبر تو كيست وامام تو كيست وبر چه طريقه وحالت
هامش
( 1 ) . سورهء كهف : 49 . ( 2 ) . سورهء اسراء : 13 و 14 .