بودهاى وچه اعتقاد داشتهاى در دنيا ؟
پس زبان من بسته شد از ترس وبيم أو وحيران شدم در امر خود وندانستم كه چه بگويم در جواب أو ، ودر بدن من هيچ عضوى نماند مگر آنكه مفارقت كرد از ترس ، پس دريافت مرا رحمتي از جانب پروردگار من كه دل مرا نگاه داشت وزبان مرا گويا گردانيد پس به أو گفتم : بندهء خدا ! چرا مرا مىترسانى وحال آنكه من شهادت مىدهم به وحدانيت خدا وشهادت مىدهم كه محمد رسول خداست وگواهى مىدهم كه خداوند عالميان پروردگار من است ومحمد پيغمبر من است واسلام دين من است وقرآن كتاب من است وكعبه قبلهء من است وعلى امام من است ومؤمنان برادران منند ؛ وگفتم : اين است گفتار من واعتقاد من وبر اين اعتقاد ملاقاة مىكنم پروردگار خود را در روز معاد .
پس در اين وقت گفت : اى بندهء خدا ! بشارت باد تو را به سلامتى ، بدرستى كه نجات يا فتى ؛ واز پيش من رفت .
پس نكير به نزديك من آمد وصداى مهيب بر من زد عظيمتر از صداى أول ، پس اعضاى من بعضي بر بعضي داخل شدند وگفت : عمل خود را بگو اى بندهء خدا .
پس حيران ماندم ومتفكر شدم كه چه جواب بگويم ، پس در اين وقت گردانيد حق تعالى از من شدت ترس وبيم را وحجت مرا به من الهام كرد به يقين نيكو وتوفيق مرا كرامت فرمود ، پس گفتم : اى بندهء خدا ! مدارا كن با من ومن از دنيا بيرون آمدم وحال آنكه گواهى مىدادم كه خداوندى نيست بغير خداوند يگانه وأو را شريكي نيست وگواهى مىدادم كه محمد بنده ورسول خداست [ وآنكه أمير المؤمنين علي بن أبي طالب وائمهء طاهرين از ذرّيّت أو امامان منند ] « 1 » وآنكه بهشت حق است وعذاب آتش جهنم حق است وصراط حق است وميزان حق است وحساب كردن خلايق حق است وسؤال منكر ونكير در قبر حق است وزنده شدن در قبر حق است وآنكه بهشت وآنچه حق تعالى وعده كرده است در آن از نعمتها حق است وآنكه جهنم وآنچه حق تعالى وعيد فرموده است در آن از
هامش
( 1 ) . اين عبارت از متن عربى روايت اضافه شد .