تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1681

مساهمون:

ص١٦٨١
صدا به در خانه آمدم حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را مشاهده نمودم پس گفت : اى زاذان ! به رحمت حق واصل شد أبو عبد اللّه سلمان ؟ گفتم : بلى اى سيد من . پس أو داخل شد وردا از روى سلمان برداشت وسلمان تبسم نمود بر روى آن حضرت ، پس حضرت به أو گفت : مرحبا اى أبا عبد اللّه هرگاه دريابى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را پس خبر ده أو را به آنچه گذشت بر برادر تو از قوم أو ؛ پس حضرت شروع كرد در تجهيز أو وچون نماز كرد بر سلمان از حضرت تكبيرهاى بلند مىشنيديم ودو كس با آن حضرت مىديديم كه همراه أو بودند ، چون پرسيدم كه اينها كيستند فرمود : يكى برادرم جعفر وديگرى حضرت خضر عليه السّلام وبا هر يك از ايشان هفتاد صف از ملائكة آمده بود كه در هر صفى هزار هزار ملك بودند « 1 » . ودر كتاب مشارق الأنوار روايت كرده است كه : چون حضرت جامه از روى سلمان برداشت سلمان تبسم نمود وخواست كه بنشيند ، حضرت فرمود : به مرگ خود برگرد ؛ وأو به حال أول عود نمود « 2 » . وقطب راوندى روايت كرده است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بامدادى داخل مسجد مدينه شد وفرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را در خواب ديدم وبه من گفت : سلمان از دنيا رحلت نموده است ، وسلمان مرا وصيت كرده بود كه أو را غسل دهم وكفن كنم ونماز كنم بر أو وأو را دفن كنم واينك من مىروم به مداين براي اين كار . پس عمر گفت : كفن را از بيت المال بردار ، حضرت فرمود : كفن أو را تهيه كرده‌اند وحاضر شده است ؛ پس با جماعتى از صحابه بيرون رفت از مدينه وحضرت به جانب مداين روانه شد ومردم برگشتند وپيش از زوال مراجعت نمود وفرمود : من أو را دفن كردم ، وأكثر مردم در اين باب حضرت را تصديق ننمودند تا آنكه بعد از مدتي از مداين مكتوبى رسيد كه سلمان وفات يافت در آن روز واعرابى داخل شد وأو را غسل داد وكفن كرد وبر أو نماز كرد وأو را دفن كرد وبرگشت ، پس همهء مردم تعجب كردند « 3 » .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 337 - 338 . ( 2 ) . بحار الأنوار 22 / 384 به نقل از مشارق الأنوار . ( 3 ) . خرايج 2 / 562 .